ادمخ
برفِ ناگهانی کل حیاط را سفید کرده بود. مه یخزده دور پاهای یوکی میچرخید و نفسهایش بخار میشد.
سانمی شمشیرش را چرخاند و با هیجان خندید.
«آها! حالا دیگه داری شبیه یه مبارز واقعی میشی! بیا ببینم—»
اما قبل از اینکه حمله کند، یوکی ناگهان جلو پرید.
با سرعتی که حتی موئیچیرو هم یک لحظه غافلگیر شد، یوکی یقهی لباس سانمی را گرفت.
«صبر کن—»
بوووم!
یوکی او را مستقیم به زمین کوبید. خاک و برف به هوا پاشید.
سانمی هنوز گیج بود که یوکی فوراً به سمت نزدیکترین درخت دوید، مثل یک گربه از تنه بالا رفت و در یک حرکت از بالای شاخهها پرید.
از بالا فریاد کوتاهی زد—
و تق!
مستقیم روی سانمی فرود آمد.
زمین دوباره لرزید.
چند ثانیه سکوت مطلق…
برف آرام روی زمین مینشست.
وقتی گرد و خاک خوابید، صحنه عجیب بود:
سانمی کاملاً بیحرکت روی زمین افتاده بود… بیهوش.
و درست کنار او، یوکی روی زمین دراز کشیده بود، انگار اصلاً جنگی نشده. دستهایش پشت سرش بود و پاهایش را در هوا تکان میداد، کاملاً بیخیال.
رنکوگو چند بار پلک زد.
«اوه…»
شینوبو دفترش را آرام بست.
«نتیجهی آزمایش: یوکی‑چان در مبارزهی نزدیک… بسیار خطرناک است.»
موئیچیرو به سانمی نگاه کرد، بعد به یوکی که همانطور پاهایش را تکان میداد.
«فکر کنم… تمرین امروز هم تموم شد.»
یوکی سرش را کمی چرخاند و گفت:
«خودش شروع کرد…»
در همان لحظه سانمی روی زمین نالهی ضعیفی کرد.
ولی هنوز کاملاً بیهوش بود.
برف آرام ادامه داشت… و هاشیراها تازه فهمیده بودند که کنترل قدرت یوکی قرار است خیلی سختتر از چیزی باشد که فکر میکردند.چند دقیقه بعد…
سانمی را به زور بردند داخل اتاق درمان. پیشانیاش باندپیچی شده بود و شینوبو با آرامش مشغول بستن زخمهایش بود، در حالی که سانمی با عصبانیت به سقف خیره شده بود.
«اون بچهی یخی… دفعهی بعد میکُشمش…»
شینوبو لبخند زد.
«البته اگر دوباره بیهوش نشوی.»
در همین لحظه درِ اتاق آرام باز شد.
یوکی سرش را از لای در داخل آورد.
چند ثانیه سکوت شد.
سانمی آرام سرش را چرخاند و وقتی یوکی را دید، رگ پیشانیاش دوباره بیرون زد.
«تو دیگه اینجا چی کار میکنی؟!»
یوکی خیلی عادی گفت:
«گفتی تمرین تموم نشده.»
قبل از اینکه شینوبو حتی واکنش نشان بدهد—
یوکی جلو رفت، یقهی سانمی را گرفت…
بوووم!
و دوباره او را از تخت پایین کشید و مستقیم روی زمین کوبید.
زمین اتاق درمان لرزید و چند شیشه دارو از قفسهها افتادند.
شینوبو آه کشید.
«…من تازه باندپیچی کرده بودم.»
سانمی شمشیرش را چرخاند و با هیجان خندید.
«آها! حالا دیگه داری شبیه یه مبارز واقعی میشی! بیا ببینم—»
اما قبل از اینکه حمله کند، یوکی ناگهان جلو پرید.
با سرعتی که حتی موئیچیرو هم یک لحظه غافلگیر شد، یوکی یقهی لباس سانمی را گرفت.
«صبر کن—»
بوووم!
یوکی او را مستقیم به زمین کوبید. خاک و برف به هوا پاشید.
سانمی هنوز گیج بود که یوکی فوراً به سمت نزدیکترین درخت دوید، مثل یک گربه از تنه بالا رفت و در یک حرکت از بالای شاخهها پرید.
از بالا فریاد کوتاهی زد—
و تق!
مستقیم روی سانمی فرود آمد.
زمین دوباره لرزید.
چند ثانیه سکوت مطلق…
برف آرام روی زمین مینشست.
وقتی گرد و خاک خوابید، صحنه عجیب بود:
سانمی کاملاً بیحرکت روی زمین افتاده بود… بیهوش.
و درست کنار او، یوکی روی زمین دراز کشیده بود، انگار اصلاً جنگی نشده. دستهایش پشت سرش بود و پاهایش را در هوا تکان میداد، کاملاً بیخیال.
رنکوگو چند بار پلک زد.
«اوه…»
شینوبو دفترش را آرام بست.
«نتیجهی آزمایش: یوکی‑چان در مبارزهی نزدیک… بسیار خطرناک است.»
موئیچیرو به سانمی نگاه کرد، بعد به یوکی که همانطور پاهایش را تکان میداد.
«فکر کنم… تمرین امروز هم تموم شد.»
یوکی سرش را کمی چرخاند و گفت:
«خودش شروع کرد…»
در همان لحظه سانمی روی زمین نالهی ضعیفی کرد.
ولی هنوز کاملاً بیهوش بود.
برف آرام ادامه داشت… و هاشیراها تازه فهمیده بودند که کنترل قدرت یوکی قرار است خیلی سختتر از چیزی باشد که فکر میکردند.چند دقیقه بعد…
سانمی را به زور بردند داخل اتاق درمان. پیشانیاش باندپیچی شده بود و شینوبو با آرامش مشغول بستن زخمهایش بود، در حالی که سانمی با عصبانیت به سقف خیره شده بود.
«اون بچهی یخی… دفعهی بعد میکُشمش…»
شینوبو لبخند زد.
«البته اگر دوباره بیهوش نشوی.»
در همین لحظه درِ اتاق آرام باز شد.
یوکی سرش را از لای در داخل آورد.
چند ثانیه سکوت شد.
سانمی آرام سرش را چرخاند و وقتی یوکی را دید، رگ پیشانیاش دوباره بیرون زد.
«تو دیگه اینجا چی کار میکنی؟!»
یوکی خیلی عادی گفت:
«گفتی تمرین تموم نشده.»
قبل از اینکه شینوبو حتی واکنش نشان بدهد—
یوکی جلو رفت، یقهی سانمی را گرفت…
بوووم!
و دوباره او را از تخت پایین کشید و مستقیم روی زمین کوبید.
زمین اتاق درمان لرزید و چند شیشه دارو از قفسهها افتادند.
شینوبو آه کشید.
«…من تازه باندپیچی کرده بودم.»
- ۲.۴k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط