Diamond or love
part =5
ویو کوک
به محل برگزاری رسیدیم از من و نامجون به عنوان مهمان ویژه دعوت کردن وقتی رفتین داخل سهام دارای شرکت هام رو دیدم که انگار قصد خرید اون تابلو رو داشتن عوضی های خیانتکار میبینید که چیکار میکنم سونجو یکی از سهام دارا به سمت من اومد
سونجو :به به ببین کی اینجاست آقای جئون
کوک :ارع میبینم مشامت خوب کار میکنه
سونجو : چون دست پرورده شما بودیم
کوک : اره زیر دستم به نکته خوب اشاره کردی
سونجو : (عصبی)
بیخیال اون مرتیکه احمق شدم و به سمت میز یکه برای مهمان های ویژه بود رفتیم و با مهمون های دیگه گرم صحبت شدیم
ویو ایون
من و نرسا به عنوان مهمان ویژه به سمت میز ها رفتیم سه تا میز بود وقتی که نشستم چشمم به یه مرده خورد اون برام آشنا بود ارع اون خودش بود اگه منو ببینه چی
تقریبا نیم ساعت گذشت سالن تقریبا چر شده بود و بعضی ها انگار برای خریدن اون تابلو له له میزدن هه نمیدونستن که اون تابلو برای کیه بلخره تابلو رو آوردن وایی خدا باورم نمیشع تا الان چینین تابلویی ندیده بودم خیلی خوشحالم که برای خودمه
نرسا : وای فقط باید برقا چشمات رو ببینی
ایون :چرا که نه بلخره این تابلو داره صاحابش رو پیدا میکنه
نرسا :بهرحال مراقب باش خیلیا اینجا هستن که اون تابلو رو میخوان
ایون : اوهوم
مدیر: خیلی خوشامد میگم بهتون به موزه .....خوش اومدین اینجشن به مناسبت پیدا شدم تابلوی کلورو پاترا زن و ملکه مصر امیدواریم که از جشن و افتر پارتی به مناسبت پیدای شاین تابلو لذت ببرید
همه : (دست زدن)
ایون :دیدم که وقتی مدیر رفت به پشت سن داشتن یه حرفایی میزدن به طور کاملا حرفه ای رفتم و پشت سن قایم شدم تا ببینم چیمیگن
مدیر : فعلا نباید در مورد الماس به کسی بگیم فهمیدی
کارکن ؛ چشم
مدیر : این فلش خیلی مهمه هواست باشه فهمیدی کسی نباید از این فلش خبر دار بشه
الماس الان چی شنیدم الماس وایی خدای من حتما باید اون فلش رو از دستش بگیرم به سمت نرسا رفتم و نشستم ولی هواسم کلا به اون کارکن بود و منتظر وقت مناسب بودم
کوک ویو
وقتی مدیر و دیدم که به پشت سن رفت به کارکن هایی که تو مهمونی برای من کار میکردن (جاسوسی) گفتم ببین که چی شده یکی از اونا اومد سمت نامجون و یه چیزی گفت
نامجون :کوک الماس (خوشحال)
کوک:چه الماسی منظورت چیع
نامجون : غیر از تابلو یهوالماس هم هست که نایاب ترین الماس جهانه و فقط یدونه از ش هست اون کارکن که مدیر باهاش داشت حرف میزد اون اطلاعاتی در مورد این الماس دارع
کوک :باید بدستش بیاریم ..
ایون :بلخره وقتشه بلند شدم و به سمت اون کارکن که در حال حرکت بود رفتم که یهو.....
شرط ۲۰ لایک
ویو کوک
به محل برگزاری رسیدیم از من و نامجون به عنوان مهمان ویژه دعوت کردن وقتی رفتین داخل سهام دارای شرکت هام رو دیدم که انگار قصد خرید اون تابلو رو داشتن عوضی های خیانتکار میبینید که چیکار میکنم سونجو یکی از سهام دارا به سمت من اومد
سونجو :به به ببین کی اینجاست آقای جئون
کوک :ارع میبینم مشامت خوب کار میکنه
سونجو : چون دست پرورده شما بودیم
کوک : اره زیر دستم به نکته خوب اشاره کردی
سونجو : (عصبی)
بیخیال اون مرتیکه احمق شدم و به سمت میز یکه برای مهمان های ویژه بود رفتیم و با مهمون های دیگه گرم صحبت شدیم
ویو ایون
من و نرسا به عنوان مهمان ویژه به سمت میز ها رفتیم سه تا میز بود وقتی که نشستم چشمم به یه مرده خورد اون برام آشنا بود ارع اون خودش بود اگه منو ببینه چی
تقریبا نیم ساعت گذشت سالن تقریبا چر شده بود و بعضی ها انگار برای خریدن اون تابلو له له میزدن هه نمیدونستن که اون تابلو برای کیه بلخره تابلو رو آوردن وایی خدا باورم نمیشع تا الان چینین تابلویی ندیده بودم خیلی خوشحالم که برای خودمه
نرسا : وای فقط باید برقا چشمات رو ببینی
ایون :چرا که نه بلخره این تابلو داره صاحابش رو پیدا میکنه
نرسا :بهرحال مراقب باش خیلیا اینجا هستن که اون تابلو رو میخوان
ایون : اوهوم
مدیر: خیلی خوشامد میگم بهتون به موزه .....خوش اومدین اینجشن به مناسبت پیدا شدم تابلوی کلورو پاترا زن و ملکه مصر امیدواریم که از جشن و افتر پارتی به مناسبت پیدای شاین تابلو لذت ببرید
همه : (دست زدن)
ایون :دیدم که وقتی مدیر رفت به پشت سن داشتن یه حرفایی میزدن به طور کاملا حرفه ای رفتم و پشت سن قایم شدم تا ببینم چیمیگن
مدیر : فعلا نباید در مورد الماس به کسی بگیم فهمیدی
کارکن ؛ چشم
مدیر : این فلش خیلی مهمه هواست باشه فهمیدی کسی نباید از این فلش خبر دار بشه
الماس الان چی شنیدم الماس وایی خدای من حتما باید اون فلش رو از دستش بگیرم به سمت نرسا رفتم و نشستم ولی هواسم کلا به اون کارکن بود و منتظر وقت مناسب بودم
کوک ویو
وقتی مدیر و دیدم که به پشت سن رفت به کارکن هایی که تو مهمونی برای من کار میکردن (جاسوسی) گفتم ببین که چی شده یکی از اونا اومد سمت نامجون و یه چیزی گفت
نامجون :کوک الماس (خوشحال)
کوک:چه الماسی منظورت چیع
نامجون : غیر از تابلو یهوالماس هم هست که نایاب ترین الماس جهانه و فقط یدونه از ش هست اون کارکن که مدیر باهاش داشت حرف میزد اون اطلاعاتی در مورد این الماس دارع
کوک :باید بدستش بیاریم ..
ایون :بلخره وقتشه بلند شدم و به سمت اون کارکن که در حال حرکت بود رفتم که یهو.....
شرط ۲۰ لایک
- ۱۸.۳k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط