P1 .PRISON MAFIA.
مامان جنیل: عزیزم دارن حمله میکنن حالا چیکار کنیم (با گریه ترس و داد)
بابای جنیل: آروم باش همه چی درست میشه
مامان جنیل: باشه باشه تو برو پیش جنیل
بابای جنیل: باشه حواست به خودت باشه
بابای جنیل رفت طبقه بالای اتاق جنیل ولی جنیل اونجا نبود بابای جنیل شروع کرد به گشتن بالا ولی جنیل از در مخفی که به پایین راه داره رفته بود پایین جنیل تقریبا 4 سالش بود جونسوک دشمن خونی خانواده جنیل وارد خونه شد و از گلوی مادر جنیل گرفت
جونسوک: ببینم تو واقعا فک کردی میتونی از دستم در بری
مامان جنیل: ولم کن عوضی
جونسوک: نه ولت نمیکنم تو باید مث من درد بکشی
جونسوک اسلحشو برداشت و گذاشت رو کله مامان جنیل
جنیل داشت باترس و وحشت همشو نگاه میکرد
و باممممم جونسوک مادر جنیل رو کشت و همون لحضه بابای جنیل از پله ها اومد پایین وقتی جنازه زنش و قیافه وحشت زده دخترشو دید دنیا براش متوقف شد و ساکت مات موند جونسوک تو اون لحضه با همه باندش فرار کردن
جنیل دوید سمت مادرش
جنیل: مامان مامانننن تروخدا چشاتو باز کن مامان نرو (با گریه شدید)
بابای جنیل اومد پیش دخترش و زنش جنازه زنشو دید که در خون غرغه همین تو دستای دختر که خونیه
آروم جنیل رو بغل کرد و فقط ی کلمه گفت: ببخشید دخترم (خیلی آروم و مات)
جنیل اون موقعه نفهمید چرا باباش معذرت خواهی کرد ولی قسم خورد انتقام مادرش و پدرشو از اونا میگیره
فلش بک به 24 سال بعد
..................................
بابای جنیل: آروم باش همه چی درست میشه
مامان جنیل: باشه باشه تو برو پیش جنیل
بابای جنیل: باشه حواست به خودت باشه
بابای جنیل رفت طبقه بالای اتاق جنیل ولی جنیل اونجا نبود بابای جنیل شروع کرد به گشتن بالا ولی جنیل از در مخفی که به پایین راه داره رفته بود پایین جنیل تقریبا 4 سالش بود جونسوک دشمن خونی خانواده جنیل وارد خونه شد و از گلوی مادر جنیل گرفت
جونسوک: ببینم تو واقعا فک کردی میتونی از دستم در بری
مامان جنیل: ولم کن عوضی
جونسوک: نه ولت نمیکنم تو باید مث من درد بکشی
جونسوک اسلحشو برداشت و گذاشت رو کله مامان جنیل
جنیل داشت باترس و وحشت همشو نگاه میکرد
و باممممم جونسوک مادر جنیل رو کشت و همون لحضه بابای جنیل از پله ها اومد پایین وقتی جنازه زنش و قیافه وحشت زده دخترشو دید دنیا براش متوقف شد و ساکت مات موند جونسوک تو اون لحضه با همه باندش فرار کردن
جنیل دوید سمت مادرش
جنیل: مامان مامانننن تروخدا چشاتو باز کن مامان نرو (با گریه شدید)
بابای جنیل اومد پیش دخترش و زنش جنازه زنشو دید که در خون غرغه همین تو دستای دختر که خونیه
آروم جنیل رو بغل کرد و فقط ی کلمه گفت: ببخشید دخترم (خیلی آروم و مات)
جنیل اون موقعه نفهمید چرا باباش معذرت خواهی کرد ولی قسم خورد انتقام مادرش و پدرشو از اونا میگیره
فلش بک به 24 سال بعد
..................................
- ۵.۴k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط