{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دریاچه خونین :

دریاچه خونین :
فصل اول _ پارت 8

بعد از تمام شدن ناهار ظرف ها رو جمع کردن و آنها رو شستن.
چویا کتابش را از کتابخانه برداشت و روی مبل نشست و شروع به خوندن کتابش کرد مادرش شروع به بافتن کرد و هلیا هم کنار مادرش نشست و گل‌دوزی اش را ادامه داد و سلیا هم در آشپزخانه مشغول درست کردن شیرینی شد و پدرش عینک مطالعه اش رو برداشت و شروع به خواندن کتاب قوانین اساسی ماریامالا کرد. فضای گرم و آرامی بود. که ناگهان آن فضای گرم و شیرین در لحظه مانند شیشه ای شکست. صدای شلیک گلوله ها و صدای داد و فریاد به گوش می‌رسید..
ناگهان در محکم با لگد شکسته شد و چند سرباز وستالیستی با اسلحه وارد خانه شدند... همه ناکاهارا ها دستگیر شدند چویا متعجب بود... که با صدای مادرش و هلیا به خودش امد.
مادر : دستت کثیفت... رو بکش کنار
هلیا : ولم کنن.... گفتم ولم کن
پدر : دستتون رو بکشید کنار عوضی ها
چویا و سلیا ساکت ایستاده بودند و به صحنه ی جلوی شان نگاه می کردند.
که یکی از سرباز ها اسلحه اش را برداشت و به سمت سر مادر و پدر و هلیا شلیک کرد.... صدای بلند گلوله در فضای اتاق پیچید چویا مات و مبهوت ایستاده بود نمی دانست چه اتفاقی افتاده است... چند لحظه پیش همگی کنار هم نشسته بودند و الان جنازه مادر ، پدر و خواهرش... را می‌دید.
کف اتاق پر از خون شده بود چویا پرده اشکی جلوی چشمانش را گرفت... و با لحن تلخی فریاد کشید...مادر...پدر....هلیا.... چشمانش را بست و اشک هایش سرازیر شدند..

______

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۲)

دریاچه خونین :فصل دوم _ پارت 1صبح شده بود خورشید داشت طلوع م...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌وپنجم | تلهدرهای انبار قفل شدند.صدای دنیل ...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌ودوم 𓆪 🖤🥀اسما با دیدن تصویر مادرش خشکش زد...

پارت ۲۵یک شب روی بالکن هتل ایستاده بودیم.جونگکوک از پشت سر ب...

مهمونی پارت ۵۳

𓆩 پارت ۴۸ 🖤🥀 𓆪ات با بغض به جیمین نگاه کرد.ات: پس همه‌چیز درو...

پارت سوم: وارثان تاریکیـ «چی شده؟»تهیونگ اسلحه‌اش را بالا آو...

پارت ۴ | آن شبهلیا هنوز دستش روی سرش بود.تصویرهایی کوتاه و ن...

عشق مافیا:)))پارت شیش: پدر ات هم مافیا بوده و هست ولی برای ا...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟑ویو جونگکوکصدای آلارم کل ساختمان رو بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط