1:45 a clook

part: 3
__
هان دو هی: اها کار خوبی کردی، ولی بیاید همگی بریم رستوران به حساب من جشن بگیریم
ا/ت: متاسفم قربان نمیتونم ممنونم
ا/ت بعد از زدن حرفش تعظیمی کرد و رفت
هان دو هی روبه منشیش کرد و گفت: دختر باهوشیه ولی یکم بی ذوقه

ا/ت سوار ماشینش شد و به سمت خونش حرکت کرد، توی همین هین تلفنش زنگ خورد

ا/ت: الو؟
شوگا: هی ا/ت طرف قرداد جو دان ته رو پیدا کردم
ا/ت: اوکی برام بفرست پرونده بسته شه زود خسته شدم
شوگا: اوکیه

رسیدم خونه و پرونده ها رو گزاشتم روی میز و خودمو رو مبل ولو کردم
ا/ت: وای مردم از خستگی ها

در همون حین که ا/ت داشت غر میزد که خیلی خسته هست ناگهان صدای زنگ خودن گوشیش بلند شد و چشمش افتاد به اسم کسی که بهش زنگ زده و جواب داد

ا/ت: الو؟
دو هی: بهبه خانم وکیل میبینم که بازم گل کاشتی
ا/ت: هاهااا بله دیگه
دو هی : خب حالا زیاد به خودت نناز، میخواستم ببینم شب میای بریم بار؟
ا/ت: چیشد یدفه دلت هوای بار کرده
دو هی : یه بار تازه باز شده اسمش بار سن پترزبورگه که به سبک روسیس بچها رفتن میگن خیلی خفنه گفتم بریم
ا/ت: اوکی پس ساعت چند؟
دو هی: ۷؟
ا/ت: اوکی پس خدافظ

ویو ا/ت*

رفتم یه دوش گرفتم اومدم برای عصرونه رامیون خوشمزه برای خودم درست کردم با سریال نشستم خوردم

غرق توی فیلم بودم که یدفه چشمم خورد با ساعت

ا/ت: یا خدااا ۶ و ۳۴ دقیقس دو هی میکشه منو دیر کنم

با عجله بلند شدم یکی از لباسام رو انتخواب کردم ارایش کردم چون تایمم زیاد نبود موهامو معمولی باز گزاشتم و اماده شدم رفتم به سمت پارکینگ(عکس لباس و ماشین رو نزاشتم که خودتون هرچی دوست داشتین تصور کنید)
__________________
بچها خوبید؟ مواظب خودتون باشید لطفا منم سعی میکنم براتون پارت بزارم سرگرم شید
دیدگاه ها (۶)

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

《وقتی باهاش قهر بودی ولی...》پارت ²ویوی ا/تا/ت:خوب میشنوم جیم...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

سرنوشت پارت (۱۲)

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

ریاکشن پارت ۲

سناریو ناگی پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط