Princess Slytherin ~p7
وارد سرسرا شدیم هزاران چشم به سمت ما دوخته شده بود از چهار میز با گروه های مختلف نگاهم به سقف جادویی افتاد که بالای سرمون بود آسمون شب و پر ستاره و شمع های معلق .
جلوی سکو ایستادیم و مک گونگان گفت : قبل از شروع گروهبندی پروفسور دامبلدور چند کلمه ای صحبت میکنن
دامبلدور بلند و شد و گفت :(( همون حرف هایی که داخل کتاب یا فیلم زد درمورد قوانین و هشدار درمورد طبقه سوم و جنگل ممنوعه و.. از این جور چیز ها))
مک گونگان : بریم سراغ گروهبندی اولین نفر…. هرمیون گرینجر
اوه همون دختری که باهاش تو قطار برخورد کردم و آشنا شدیم خیلی دختر خوب و مهربونی بود واقعا
هرمیون رفت نشست و کلاه روی سرش قرار گرفت کلاه یک چیزایی زمزمه کرد و بعد گفت : گریفیندور!
هرمیون با خوشحالی رفت سمت میز گریفیندور و منم لبخندی بهش زدم
مک گونگان : دریکو مالفوی
اه جناب کله قناری ژل زده رو مخ (( خودت رو مخی دریکو ما خیلیم خوبه قربونش بشم))
کلاه وقتی روی سرش قرار گرفت بدون هیچ تردیدی گفت اسلیترین !
و اسلیترینی ها دست زدن
مک گونگان : سوزان بونز..
همینطوری همه میرفتن و گروه هاشون مشخص میشد بعد از سه نفر مک گونگان گفت : رونالد ویزلی
آها همون پسر مو نارنجی که مالفوی باهاش بد حرف زد
وقتی کلاه روی سر ویزلی قرار گرفت گفت : ها! یک ویزلی دیگه میدونم باهات چکار کنم …. گریفیندور!
و ویزلی رفت سمت میز اسلیترین
مک گونگان : هری پاتر
زمزمه ها سر تاسر سرسرا شکل گرفت و پاتر رفت و نشست و کلاه روی سرش قرار گرفت و گفت : هوم سخته خیلی سخته درونت شجاعت میبینم … مغز خوبی هم داری((( همون چیزایی که داخل کتاب یا فیلم کلاه گفت ))
بعد از ۳۰ ثانیه کلاه گفت : گریفیندور !
و همه گریفیندور ها دست زدن و حتی از گروه های دیگه هم چند نفر دست زدن
خیلی استرس داشتم بعد از اسم ۷ نفر مک گونگان گفت : لیندا گریندل میر
بعضی از بچه ها شروع کردن به پچ پچ کردن خب آره گریندل میر و گریندل والد خب یکم شبیه هم بود و باعث میشد بقیه شک کنن ولی مطمئن بودم وروغسور ها میدونن من گریندل والد هستم و دارم نقش بازی میکنم گریندل میر هستم (( اگر قضیه گریندل والد و گریندل میر رو متوجه نشدین برین دوباره پارت ۱و۲ رو بخونین عسلی ها✨🍯))
رفتم نشستم و کلاه گفت : خیلی جالبه .. خیلی خیلی جالبه ..
کلاه متوجه شده بود من گریندل والد هستم و دارم نقش بازی میکنم
زیر لب ازش خواهش کردم چیزی نگه
کلاه : شجاعت زیادی درون تو هست .. اوه خیلی باهوش هستی زیادی باهوش.. برای بعضی از افراد زندگیت هم مهربونی … مغرور و جاه طلب هم کمی هستی (( کلاه زمزمه های دیگه ای کرد که من نشنیدم )) کلاه : خب باید داخل گروهی باشی که برای تو ساخته شده گروه تو…..
~بد جایی تموم کردم نه ؟ اصلا هم🪱ندارم 😁~
جلوی سکو ایستادیم و مک گونگان گفت : قبل از شروع گروهبندی پروفسور دامبلدور چند کلمه ای صحبت میکنن
دامبلدور بلند و شد و گفت :(( همون حرف هایی که داخل کتاب یا فیلم زد درمورد قوانین و هشدار درمورد طبقه سوم و جنگل ممنوعه و.. از این جور چیز ها))
مک گونگان : بریم سراغ گروهبندی اولین نفر…. هرمیون گرینجر
اوه همون دختری که باهاش تو قطار برخورد کردم و آشنا شدیم خیلی دختر خوب و مهربونی بود واقعا
هرمیون رفت نشست و کلاه روی سرش قرار گرفت کلاه یک چیزایی زمزمه کرد و بعد گفت : گریفیندور!
هرمیون با خوشحالی رفت سمت میز گریفیندور و منم لبخندی بهش زدم
مک گونگان : دریکو مالفوی
اه جناب کله قناری ژل زده رو مخ (( خودت رو مخی دریکو ما خیلیم خوبه قربونش بشم))
کلاه وقتی روی سرش قرار گرفت بدون هیچ تردیدی گفت اسلیترین !
و اسلیترینی ها دست زدن
مک گونگان : سوزان بونز..
همینطوری همه میرفتن و گروه هاشون مشخص میشد بعد از سه نفر مک گونگان گفت : رونالد ویزلی
آها همون پسر مو نارنجی که مالفوی باهاش بد حرف زد
وقتی کلاه روی سر ویزلی قرار گرفت گفت : ها! یک ویزلی دیگه میدونم باهات چکار کنم …. گریفیندور!
و ویزلی رفت سمت میز اسلیترین
مک گونگان : هری پاتر
زمزمه ها سر تاسر سرسرا شکل گرفت و پاتر رفت و نشست و کلاه روی سرش قرار گرفت و گفت : هوم سخته خیلی سخته درونت شجاعت میبینم … مغز خوبی هم داری((( همون چیزایی که داخل کتاب یا فیلم کلاه گفت ))
بعد از ۳۰ ثانیه کلاه گفت : گریفیندور !
و همه گریفیندور ها دست زدن و حتی از گروه های دیگه هم چند نفر دست زدن
خیلی استرس داشتم بعد از اسم ۷ نفر مک گونگان گفت : لیندا گریندل میر
بعضی از بچه ها شروع کردن به پچ پچ کردن خب آره گریندل میر و گریندل والد خب یکم شبیه هم بود و باعث میشد بقیه شک کنن ولی مطمئن بودم وروغسور ها میدونن من گریندل والد هستم و دارم نقش بازی میکنم گریندل میر هستم (( اگر قضیه گریندل والد و گریندل میر رو متوجه نشدین برین دوباره پارت ۱و۲ رو بخونین عسلی ها✨🍯))
رفتم نشستم و کلاه گفت : خیلی جالبه .. خیلی خیلی جالبه ..
کلاه متوجه شده بود من گریندل والد هستم و دارم نقش بازی میکنم
زیر لب ازش خواهش کردم چیزی نگه
کلاه : شجاعت زیادی درون تو هست .. اوه خیلی باهوش هستی زیادی باهوش.. برای بعضی از افراد زندگیت هم مهربونی … مغرور و جاه طلب هم کمی هستی (( کلاه زمزمه های دیگه ای کرد که من نشنیدم )) کلاه : خب باید داخل گروهی باشی که برای تو ساخته شده گروه تو…..
~بد جایی تموم کردم نه ؟ اصلا هم🪱ندارم 😁~
- ۷.۳k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط