فاصله یک لبخند تا جنون

𝐏𝐚𝐫𝐭:❻❷




سه روز گذشته بود.

در این سه روز، اتفاقی افتاده بود که حتی یونگی هم انتظارش را نداشت.

هر روز یک خبر جدید می‌رسید.

یک گروه از شورای سایه جدا شده بود.

گروه دیگری اعلام بی‌طرفی کرده بود.

و چند نفر از افراد قدیمی تهیونگ، یکی‌یکی به پایگاه برگشته بودند.

بدون اینکه تهیونگ مجبور شود حتی یک دستور بدهد.

فقط با شنیدن اسمش.


---

صبح، وقتی وارد اتاق اصلی شدم، چند نفر دور میز ایستاده بودند.

یونگی مشغول بررسی اطلاعات بود.

«هفت گروه بودن.»

تهیونگ روی صندلی نشسته بود.

«حالا چندتا موندن؟»

«سه تا.»

تهیونگ لبخند کوتاهی زد.

«سه تا هم زیاده.»

یکی از افراد گفت:

«رئیس، چند نفر از رهبران قدیمی درخواست ملاقات دادن.»

تهیونگ سرش را بالا آورد.

«قبول کن.»

یونگی با تعجب پرسید:

«همه‌شون؟»

«همه.»


---

چند ساعت بعد، اتاق اصلی پر شده بود.

مردانی که زمانی اسمشان در دنیای زیرزمینی با ترس همراه بود، حالا روبه‌روی تهیونگ نشسته بودند.

یکی از آن‌ها گفت:

«ما نمی‌خوایم جنگی شروع بشه.»

تهیونگ آرام پرسید:

«پس چرا اینجایید؟»

مرد جواب داد:

«چون می‌دونیم جنگ با تو نتیجه‌ای نداره.»

سکوت شد.

مرد دیگری گفت:

«ما پیشنهاد همکاری داریم.»

تهیونگ تکیه داد.

«من هنوز رهبر شما نیستم.»

مرد گفت:

«ولی همه می‌دونیم کی هستی.»

تهیونگ نگاهش کرد.

«پس منتظر بمونید تا خودم تصمیم بگیرم.»

هیچ‌کس مخالفت نکرد.


---

بعد از رفتن آن‌ها، من کنار پنجره ایستاده بودم.

تهیونگ نزدیکم آمد.

«چی فکر می‌کنی؟»

«درباره‌ی چی؟»

«درباره‌ی اینکه همه دارن برمی‌گردن.»

نگاهش کردم.

«فکر می‌کنم خیلی‌ها ازت می‌ترسن.»

لبخند زد.

«ترس همیشه چیز بدی نیست.»

«ولی نمی‌تونه باعث بشه کسی واقعاً بهت اعتماد کنه.»

لبخندش محو شد.

«اعتماد چیزی نیست که بهش احتیاج داشته باشم.»

«پس به چی احتیاج داری؟»

چند ثانیه نگاهم کرد.

«به یک نفر که وقتی همه از من می‌ترسن، هنوز بتونه بدون ترس باهام حرف بزنه.»

ساکت شدم.

می‌دانستم منظورش من هستم.


---

همان شب، یونگی وارد اتاق شد.

«تهیونگ.»

«چی شده؟»

یونگی یک پوشه روی میز گذاشت.

«آخرین گروه شورای سایه حرکت کرده.»

تهیونگ پوشه را باز کرد.

«کجا؟»

«سمت شرق شهر.»

مکث کرد.

«و یه چیز دیگه.»

تهیونگ سرش را بلند کرد.

«چی؟»

«اسم تو رو به عنوان رهبر جدید خودشون اعلام کردن.»

چند ثانیه سکوت برقرار شد.

من به تهیونگ نگاه کردم.

او آرام پوشه را بست.

«بدون اینکه از من اجازه بگیرن؟»

یونگی گفت:

«ظاهراً دیگه منتظر اجازه نیستن.»

تهیونگ از جا بلند شد.

«پس وقتشه بفهمن تصمیم‌گیری با کیه.»


---

صبح روز بعد، خبر دیگری منتشر شد.

تمام گروه‌های قدیمی، یکی پس از دیگری، حمایت خودشان را از تهیونگ اعلام کرده بودند.

دیگر کسی درباره‌ی «بیمار شماره هفت» حرف نمی‌زد.

آن اسم از بین رفته بود.

حالا فقط یک اسم باقی مانده بود:

کیم تهیونگ.

مردی که سال‌ها پیش ناپدید شده بود.

و حالا دوباره برگشته بود.

اما این بار نه به‌عنوان یک مهره.

بلکه به‌عنوان کسی که دیگران برای قرار گرفتن در کنارش، خودشان جلو می‌آمدند.


---

من از پنجره به حیاط نگاه می‌کردم.

چند نفر از افراد قدیمی مقابل تهیونگ ایستاده بودند.

همه سرشان را پایین آورده بودند.

تهیونگ چیزی گفت که از فاصله نمی‌شنیدم.

بعد همه پراکنده شدند.

وقتی وارد اتاق شد، گفتم:

«فکر کنم دیگه واقعاً برگشتی.»

تهیونگ مکث کرد.

«نه.»

«نه؟»

نگاهم کرد.

«این تازه شروعشه.»

بعد به سمت میز رفت.

روی آن، نقشه‌ی بزرگی از شهر قرار داشت.

تهیونگ انگشتش را روی مرکز نقشه گذاشت.

«تا وقتی شورای سایه وجود داره، قدرت کامل دست من نیست.»

یونگی وارد اتاق شد.

«و اگه از بین بره؟»

تهیونگ لبخند زد.

«اون وقت دیگه هیچ‌کس نمی‌تونه جلوی منو بگیره.»

نگاهش برای لحظه‌ای به من افتاد.

و من هنوز نمی‌دانستم که بزرگ‌ترین تغییری که قرار بود در زندگی تهیونگ اتفاق بیفتد...

نه به خاطر شورای سایه بود.

نه به خاطر قدرت.

بلکه به خاطر احساسی بود که هر روز بیشتر از قبل به من وابسته‌اش می‌کرد.




---
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۵)

.....پارت دوم.....

فاصله یک لبخند تا جنون

صبح روز بعد، ات از خواب بیدار شد و مدت زیادی به سقف خیره مون...

partماشین مشکی جلوی انبار قدیمی توقف کرد.کلارا از ماشین پیاد...

🖤 مافیای منقسمت پنجم | لبخندی که هیچ‌کس ندیده بودات هنوز به ...

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۴ روز بارانی بود.تهیونگ وارد کارگاه شد....

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

پارت ۱۴ — شبِ روستاشب، زودتر از چیزی که یورا انتظار داشت روی...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟼 | صدای قلبیک هفته بعد.بالاخره روز ارائه‌ی پروژه...

پارت ۷ | صبحانه‌ی دردسرسازصبح روز بعد، تهیونگ با چشم‌های نیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط