دروغی که واقعی شد

#دروغی_که_واقعی_شد 🕊️ پارت ۱۳
«برای او انجام میدهم»
چند روز بعد از امتحان،در کلاس👇🏼👇🏼

هندرسون برگه‌ها رو روی میزش گذاشته بود.
هندرسون:خب...نمره‌ها مشخص شده.
کلاس یک‌دفعه ساکت شد.
اوین:من می‌ترسم... 😭
امیل:مگه فقط تو میترسییی؟😭
اوین:من حس می‌کنم برگه‌م از خودم نا امیدتره😭
امیل:این دیگه چه حسیه؟😐💔
هندرسون:دامیان دزموند.بیا.
دامیان رفت.
هندرسون نمره رو داد.
97.
دامیان اندر در ذهن:لیلی راست گفتتتتتت
هندرسون:خیلی پیشرفت کردی آقای دزموند.
دامیان:ممنونم.
و رفت نشست.
اوین:تبریک میگم جناب دامیانننن
هندرسون:اوین اگبورگ.بیا جلو.
اوین:😨
اوین رفت جلو.
90.
اوین:🥹
هندرسون:آفرین بهت جناب اگبورگ.
امیل:بعدی منم...
هندرسون:امیل المن،بیا.
امیل:نگفتم...؟
رفت جلو.
89.
امیل:خدایا شکرت🥹
هندرسون:بکی بلک بل،بیا اینجا.
بکی با صد میلیارد تا اعتماد به نفس اومد جلو.
87
بکی:این عااالیهه🥹🤧
هندرسون:بعدی لیلی هِیز.بیا.
بکی و آنیا دامیان باهم:هیز؟🗿
آنیا:فکر میکردم فامیلی نوچه پسر دوم رو داره🗿
بکی:کدومشون شوهر مننننن؟؟؟
آنیا:فکر کنم...اوین اگبورگ بود...
بکی:💀💀
اوین:جناب دامیان شما به فامیلی اون چیکار دارید
دامیان:هیچی کار نداشته باش.
لیلی 94 شده بود.
دامیان زیر لب:این اصلا به بکی نرفته...به اوین هم نرفته😐این خودش نابغس🗿😑
لیلی:من خوش بختممممممم
که...
هندرسون:آنیا دزموند.بیا.
آنیا اندر در ذهن:من می دزموند شدم خودمم نفهمیدم چطور نوشتم رو برگه دزموند؟😐
دامیان اندر در ذهن:وات د فاککککک نههههههههههه
اوین اندر در ذهن: ...🗿💔
امیل اندر در ذهن:نهههه😭💔
بکی اندر در ذهن:آنیا دزموند شد😐✨
صدای پچ پچ میومددددحح🗿💔
لیلی اندر در ذهن:یعنی همچین چیزی رو نمیدونستن؟😐💔
آنیا رفت جلو.
بکی به لیلی:چقدر جو سنگینه...خیلی مهمه چند میشهههههههه😭😭😭
لیلی:آرهه🥹🥹امیدارم مداد خوبی بوده باشه براش🥹
هندرسون برگه رو بالا برد.
آنیا به نمره نگاه کرد.
58.
آنیا: ...
چند ثانیه فقط به برگه خیره شد.
آنیا اندر در ذهن:58؟؟؟؟!!!😭
دامیان:👁👄👁
بکی:👁👄👁
لیلی:🥹
اوین و امیل:👁👄👁
دامیان اندر در ذهن:وای...انتظار داشتم همون 30 بشه آفرین...!
امیل اندر در ذهن:مطمعنم به لطف کمک های جناب دامیان به این نمره رسیده!
اوین:وای...تقلب نکرده واقعا؟؟
صدای پچ پچ میومد:آنیا واقعاً خودش جواب داده؟!
آنیا اندر در ذهن:آنیا نابغه شده؟!
صدای پچ پچ همچنان میومد:بخاطر نمرات پایینش باهاش دوست نمیشدم ولی الان حس میکنم واقعا ارزش دوستم بودن رو داره
آنیا اندر در ذهن:الان همه فکر می‌کنن آنیا تقلب کرده...💀اگه چون یهویی نمرم خوب شده همه از آنیا متنفر بشن چی؟؟
هندرسون:خانم دزموند.
آنیا:ب...بله؟😰
هندرسون:توضیحی برای این نمره داری؟
آنیا:برای نمره خوب هم توضیح لازم هست؟
دامیان داشت گوش میداد.
هندرسون:نمرات قبلیت معمولا پایین تر بود.تقلب کردی؟
آنیا:من...
آنیا برگه رو گرفت.
آنیا:این بار...آنیا خیلی درس خوند.
هندرسون:چقدر؟
آنیا:هر فصل و هر صفحه رو 45 بار میخوندم...
دامیان اندر درذهنع:فکر کنم 5 ساعتی درس میخوند موقعی که تو اتاقش بود...
هندرسون:واقعا؟
آنیا:آره.پسر دوم و یکی و لیلی هم شاهدن.
هندرسون چند لحظه برگه رو نگاه کرد.
بعد لبخند کوچکی زد.
هندرسون:پس مشخصه که تلاش کردی.پیشرفت کردی خانم دزموند.
آنیا:یعنی...
هندرسون:تقلب نکردی و نمرت خوب شده.این یه معجزست.🗿
آنیا:🥹🥹🤧

زنگ تفریح👇🏼👇🏼

بکی:آنیااااااا! ۵۸ شدی!😭
آنیا:آره😎
لیلی:من که گفتم نمره‌ات خوب میشه.
آنیا:آریسا گفت🗿
بکی:ولی ۵۸؟!
آنیا:چشه مگه؟قبلا 30 میگرفتم🥹🤧
بکی:آنیا تو یه دزموند واقعی شدییییییی
لیلی:هر دوتاشون درستن
بکی:من ۸۷ شدم.
لیلی:و معلوم میشود من هم چیزو میدونم😎
آنیا:بکیییی!😭
بکی:بلهه
آنیا:تو چرا اینقدر بالایی؟!
بکی:درس خوندم🗿
لیلی:من هم ۹۴ شدم.
آنیا: ...
بکی:الحق که بچه ی خودمی.
آنیا:من وسط نابغه‌ها گیر افتادم🗿
لیلی:تو هم پیشرفت کردی.ناراحت نشیا ولی یه دزموند معروف باید نمرش خوب باشه🗿
آنیا: ...
برای چند لحظه لبخند زد.
آنیا:آره🥹🤧
صدای آریسا تو ذهن آنیا پیچید:مامان خوشگل خودمییییی😭😭✨✨
دیدگاه ها (۲)

عشقی حقیقی

ادامهانیا:نازم کن(چشماش بسه هست که بخوابه)دامیان شروع به ناز...

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

بکی:تابه حال پسری رو بوسیدی؟😘🍅🍅🍅:ای..ن🍅..چ..ه چه ..سو..ا..لی...

P13F2الان سه روز میگذره و انیا حالش خوب شده ویو تو مدرسه هند...

عشقی حقیقی

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۹**(روز بعد - کلاس درس 🏫)بکی با یک دفت...

عشق حقیقیپارت:۳انیا و بکی داشتن میرفتن که دامیان و نوچه هاش ...

P17(مکان کتاب خونه ادن)ویو انیا دیشب شب خیلی باهالی بود به د...

پارت ۱۲ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو انیا توی مدرسهمثل میشه وقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط