{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق حقیقی

عشق حقیقی
پارت:۳
انیا و بکی داشتن میرفتن که دامیان و نوچه هاش و خواهرش اومد
دامیان:امیدوارم قیافم تابلو نباشه جلو انیا🍅
اوین:وای خدا مانیا خیلی خوشگله ولی از من خوشش نمیاد باید چیکار کنمممم🍅
بکی:وای اومدن الان بهترین وقته
مانیا:الان میخوام انیا رو جلو دامیان پرت کنم چه عشقولانه بشه
انیا داشت ذهن همرو میخوند سرش درد گرفت مبخواست بیوفته
که بهبه فرشته نجاتش مث میگ میگ اومد بقلش کرد
دامیان:خ.خوب.خوبی🍅
انیا:اون خیلی بهم نزدیکه چقد چقد...🍅صورتش صافه!چی دارم میگم بسه بابا دامیانو فقط واسه ماموریت میخوام
مانیا:دوربینم کو
بکی داشت از گوشیش صد تا عکس میگرفت
بکی:الان استوریش میکنم
دامیان همینطوری که انیا رو بغل کرده بود رفت دنبال بکی بکی هم فرار کرد
انیا:میگم منو بزا زمین
دامیان:ها وای یادم رف بیا کله صورتی🍅
انیا:هوم چرا هوا انقد گرمه🍅ولش ولش بعدم دویید رفت
دیدگاه ها (۱)

عشق حقیقیپارت:۴موقعیت کتاب خونهمانیا تو ذهن:هوممم چطوره یک ک...

عشق حقیقیپارت:۵ موقعیت:شب خونه جولیانصف بچه های مدرسع اومده ...

پارت اول:عشق حقیقیفلش بک اون زماندامیان ۸ سالش بودموقعیت:عما...

حسم به تو.... (فصل2

حسم به تو... (فصل2

زمرد های صورتی پارت⁹انیلا: ما پانسمانتون میکنیم ! دمیتریوس ب...

طلسم چشمای بانمک/ p۱۷/فصل۲

زمرد های صورتی پارت ¹³بکی و امیل رفتن در رو روی آنیا و دامیا...

عشقی حقیقی

دروغی که واقعی شد

صدای مهیب p13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط