عشقی حقیقی
پارت ۲
دامیان:چ....چی امیل و اوین دیگه اره؟
جیوز :بله ارباب
دامیان:هووو (نفس عمیق)
جیوز:ولی..
دامیان:ولی چی
جیوز:۲ تا خانم هم هستند یه خانم موهای صورتی داره و یه دختر بنفش جیغ
دامیان اندر ذهن خود:چیییی یعنی انیا و بکی هم اومدن
دامیان :بفرستشون تو
جیور:چشم ارباب
جیوز ادای احترام کرد و رفت بیرون رو به انیا و بکی و امیل و اوین کرد و گفت
جیوز :میتونید برید داخل
همه:خیلی ممنون
اول از همه امیل اوین اوین رفتن داخل
اوین :سلام ارباب حالتون خوبه بهتر شدید
امیل:سلام ارباب امید وارم بهتر شده باشید
دامیان:سلام بهترم ،اچه،ولی جیوز گفت ۴ نفرید
اوین : بله ارباب چهار نفریم بکی و انیا هم اومدن بگم بیان تو
دامیان : معلومه که بگو بیان تو
امیل باشه ارباب ..........انیا بکی بیاین تو
انیا و بکی :ها اومدیم
انیا و بکی اوین داخل اتاق دامیان
بکی :سلام دامیان خوبی
دامیان :سلام بکی ممنون خوبم
تا انیا اومد داخل انگار اتاق برای دامیان درخشید زیبایی بی حد و اندازه ی انیا دامیان رو به روی خودش میکشید وقتی انیا شروع به صحبت کرد دامیان قلبش به تپش افتاد
انیا:سلام دامیان خوبی حالت بهتره
دامیان:س....س...سلام..ا..انیا ممنون ...ب....بهترم
انیا:اوه خداروشکر که حالت خوبه واقعا نگرانت بودم
دامیان که نداشتیم 🍅🍅🍅🍅🍅داشتیم
۱ ساعت گذشت و همه داشتن میرفتن و میخندیدن ولی دامیان اول تا آخر رو به انیا نگاه میکرد و میخندید
همه داشتن میرفتن که انیا یهو به دامیان گفت
انیا:دامیان میخوایی پیشت باشم و مراقبت باشم
دامیان🍅🍅:م..میشه
انیا خندید و گفت :معلومه که میشه
انیا رو به بکی و امیل و اوین کرد و گفت
انیا:بچه ها من پیش دامیان میمونم شما برین
بکی هم که داشت ذوق مرگ میشد گفت :باشهههه
امیل و اوین : اوه حتما
بفرمایید اینم از این پارت بای بای اینو به اجرا شما گذاشتم
دامیان:چ....چی امیل و اوین دیگه اره؟
جیوز :بله ارباب
دامیان:هووو (نفس عمیق)
جیوز:ولی..
دامیان:ولی چی
جیوز:۲ تا خانم هم هستند یه خانم موهای صورتی داره و یه دختر بنفش جیغ
دامیان اندر ذهن خود:چیییی یعنی انیا و بکی هم اومدن
دامیان :بفرستشون تو
جیور:چشم ارباب
جیوز ادای احترام کرد و رفت بیرون رو به انیا و بکی و امیل و اوین کرد و گفت
جیوز :میتونید برید داخل
همه:خیلی ممنون
اول از همه امیل اوین اوین رفتن داخل
اوین :سلام ارباب حالتون خوبه بهتر شدید
امیل:سلام ارباب امید وارم بهتر شده باشید
دامیان:سلام بهترم ،اچه،ولی جیوز گفت ۴ نفرید
اوین : بله ارباب چهار نفریم بکی و انیا هم اومدن بگم بیان تو
دامیان : معلومه که بگو بیان تو
امیل باشه ارباب ..........انیا بکی بیاین تو
انیا و بکی :ها اومدیم
انیا و بکی اوین داخل اتاق دامیان
بکی :سلام دامیان خوبی
دامیان :سلام بکی ممنون خوبم
تا انیا اومد داخل انگار اتاق برای دامیان درخشید زیبایی بی حد و اندازه ی انیا دامیان رو به روی خودش میکشید وقتی انیا شروع به صحبت کرد دامیان قلبش به تپش افتاد
انیا:سلام دامیان خوبی حالت بهتره
دامیان:س....س...سلام..ا..انیا ممنون ...ب....بهترم
انیا:اوه خداروشکر که حالت خوبه واقعا نگرانت بودم
دامیان که نداشتیم 🍅🍅🍅🍅🍅داشتیم
۱ ساعت گذشت و همه داشتن میرفتن و میخندیدن ولی دامیان اول تا آخر رو به انیا نگاه میکرد و میخندید
همه داشتن میرفتن که انیا یهو به دامیان گفت
انیا:دامیان میخوایی پیشت باشم و مراقبت باشم
دامیان🍅🍅:م..میشه
انیا خندید و گفت :معلومه که میشه
انیا رو به بکی و امیل و اوین کرد و گفت
انیا:بچه ها من پیش دامیان میمونم شما برین
بکی هم که داشت ذوق مرگ میشد گفت :باشهههه
امیل و اوین : اوه حتما
بفرمایید اینم از این پارت بای بای اینو به اجرا شما گذاشتم
- ۴۷.۶k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط