P17
P17
(مکان کتاب خونه ادن)
ویو انیا
دیشب شب خیلی باهالی بود به دامیان زنگ زدم ولی جواب نداد یعنی اونم خبر داره اره باید خبر داشته باشه بزار برم کتاب خونه شاید اونجا باشه
رسیدم ولی کسی نبود چند تا کتاب برداشتم برای امتحان امروز که یه هو دامیان اومد تو
انیا:دامیان بیا اینجا
دامیان:انیا
دامیانم رفت پیشه انیا نشست
که
انیا:ببینم خبر داری که نامزدیم
دامیان:اره
و سریع پریدن بغل هم که انیا گفت :بیا این کتابارو بخون برای امتحان امروزه
دامیان:پس تو چی
انیا:من با قدرتی که دارم خیلی راحت همرو بیست میشم
دامیان:😂
انیا:اعههه دامیان نخند مگه شوخیه
دامیان:باشه باشه
سره جلسه امتحان انیا همرو از ذهن هندرسون تقلب کرد و همرو بیست شد و همین تو دامیان هم همرو بیست شد
(سالن ناهار)
بکی:خوب انیا تعریف کن چخبر
انیا:والا هیچی ولی برات خبرای تازه دارم
بکی:😍بدو بگو
انیا:منو دامیان باهم نامزد کردیم
بکی:چی جونه من
انیا:اره
(+انیا:_بکی)
_یعنی شبو باهم می خوابین صبحا باهم بیدار میشین و باهم حموم میرین 😍
انیا=🍅🥫
(انیا از گوجه به ربع گجه فرنگی ارتقا داده شد🥫😂)
🥫:چی حموم اونم باهم 🥫🍅 ای منحرف 😡
بکی:چیه دارم راستشو میگم ولی چه عاشقانه 😍
🥫بکی😡
که زنگ خورد کل مدت انیا داشت به حرفایه بکی فکر میکرد که زنگ اخرم به صدا درومد وهمه داشتن می رفتن که
دامیان:هی انیا حالت خوبه
انیا🍅🥫:چی..اره.🥫..خوبم..🍅
دامیان:ولی خیلی سرخ شدی ها
انیا:نه بابا هوا گرمه فقط
دامیان:..................
بایی تابعد
(مکان کتاب خونه ادن)
ویو انیا
دیشب شب خیلی باهالی بود به دامیان زنگ زدم ولی جواب نداد یعنی اونم خبر داره اره باید خبر داشته باشه بزار برم کتاب خونه شاید اونجا باشه
رسیدم ولی کسی نبود چند تا کتاب برداشتم برای امتحان امروز که یه هو دامیان اومد تو
انیا:دامیان بیا اینجا
دامیان:انیا
دامیانم رفت پیشه انیا نشست
که
انیا:ببینم خبر داری که نامزدیم
دامیان:اره
و سریع پریدن بغل هم که انیا گفت :بیا این کتابارو بخون برای امتحان امروزه
دامیان:پس تو چی
انیا:من با قدرتی که دارم خیلی راحت همرو بیست میشم
دامیان:😂
انیا:اعههه دامیان نخند مگه شوخیه
دامیان:باشه باشه
سره جلسه امتحان انیا همرو از ذهن هندرسون تقلب کرد و همرو بیست شد و همین تو دامیان هم همرو بیست شد
(سالن ناهار)
بکی:خوب انیا تعریف کن چخبر
انیا:والا هیچی ولی برات خبرای تازه دارم
بکی:😍بدو بگو
انیا:منو دامیان باهم نامزد کردیم
بکی:چی جونه من
انیا:اره
(+انیا:_بکی)
_یعنی شبو باهم می خوابین صبحا باهم بیدار میشین و باهم حموم میرین 😍
انیا=🍅🥫
(انیا از گوجه به ربع گجه فرنگی ارتقا داده شد🥫😂)
🥫:چی حموم اونم باهم 🥫🍅 ای منحرف 😡
بکی:چیه دارم راستشو میگم ولی چه عاشقانه 😍
🥫بکی😡
که زنگ خورد کل مدت انیا داشت به حرفایه بکی فکر میکرد که زنگ اخرم به صدا درومد وهمه داشتن می رفتن که
دامیان:هی انیا حالت خوبه
انیا🍅🥫:چی..اره.🥫..خوبم..🍅
دامیان:ولی خیلی سرخ شدی ها
انیا:نه بابا هوا گرمه فقط
دامیان:..................
بایی تابعد
- ۳۹۵
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط