ناگهان آمد و جان و دلم از هم پاشید

ناگهان آمد و جان و دلم از هم پاشید
بیت بیت غزلم مثل هم از هم پاشید

یک نفر شاخه ای آتش به من ارزانی کرد
آن چنان سرخ که قلب شبم از هم پاشید

لحظه ها رام شدند و غزلی شیهه کشید 
از عطش دم زدم و بازدم از هم پاشید


بازشد پنجره ای رو به زمان ابدی
سایه ی محو حضور عدم از هم پاشید

درمیان دل من زلزله انداخت کسی
و در این حادثه غم پشت غم از هم پاشید

منجمد می شد از این پس دل من .اما عشق
ناگهان آمد و جان و دلم از هم پاشید
دیدگاه ها (۱)

ناگهان آمد و جان و دلم از هم پاشیدبیت بیت غزلم مثل هم از هم ...

تو مثل حادثه ی عشق ناگهان و زیباییشبیه صبح گل سرخ دلفریب و ر...

تو مثل حادثه ی عشق ناگهان و زیبایی شبیه صبح گل سرخ دلفریب و ...

من با غزلی قانعم و با غزلی شادتا باد ز دنیای شما قسمتم این ب...

من با غزلی قانعم و با غزلی شاد تا باد ز دنیای شما قسمتم این ...

💗 تو مثل حادثه ی عشق ناگهان و زیباییشبیه صبح گل سرخ دلفریب ...

استکان غزلم پر شده از دلتنگی واژه در عمق دلم بشکسته من کجا و...

جمعه ها فـاصله ام با تو فـقط یک قدم استنـبـض شـیــدایـی مـن ...

زلزله رقص‌کنان آمد و دیوار شکستتکیه دادم به دلم، هیبتِ آوار ...

.. #شب_تاسوعا#محرم_1396 #حضرت_عباسای بسته به دست تو دل پیر و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط