حقیقت پنهان🌱

حقیقت پنهان🌱
part 30
مهشاد: بحث نکنین برین غذا رو بگیریننننن
پانیذ: داد نزن(باداد)
مهشاد: تو خودت چرا داد میزنی(داد)
پانیذ: ول کن کارتو بده من ببینم.
*و بعد کارتو از دست نیکا کشیدم بیرون و به سمت در رفتم*
..................................
رضا: خب کدوم آهنگو بزارم؟
ارسلان: خاله دختر سراغ داری رو بزار
ممد: خالتو نمیدونم ولی من دختر سراغ دارم میخوای واست جورش کنم
*همه خندیدیم*
ارسلان: هه هه لازم نکرده... ارسلان همیشه سینگل میمونه
محراب: میبینمتون اقا ارسلان
ارسلان: من سر حرفم هستممم
رضا: اقا ساکت داره شروع میشه
محراب: اونجاشو بیار که میگه "خوش به حال تکه سنگ"
متین: عا ارهه راس میگه هر کدوممونم یه تیکه اش رو میخونیم ینی دوربین میاد روی تک تکمون
رضا: حلع.. محراب تو بیا فیلم بگیر.
محراب: بده من گوشیتو
*گوشیو از دست رضا گرفتم و باهم دابسمش گرفتیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 5 دقیقه بعدــــــــــــــــــــــــــــــ
ارسلان: عه رسیدیم



پسرا رسیدن و من تمومش کردم
حیح... تورو خدا فحشم ندید قول میدم فرداعم بزارم
دیدگاه ها (۹)

حقیقت پنهان🌱part 55رضا:*اومدیم توی کوچه*متین: و مایی که فقط ...

رمان‌عشق‌و عاشقی‌در‌فرودگاهPart:23یه دفعه یاد موضوع عاشقی مح...

نگاه اول💖🌔پارت²⁶نیکا: چندتا پسر دور ورمون بودن منو ودیانا تر...

حقیقت پنهان🌱part 95رضا: وایییی شماها چرا اینقدر خنگید محراب:...

رمان شراب عشق +خب عزیزم معرفی میکنمرضا؛ متین؛ محراب؛ نیکا؛ م...

دخترک مغرور🧬♥️پارت ۷۰ diyanaدیانا : خوبی ارسلان مرده:  ولش ک...

تلافی

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:30دیانا،خوب بعد غذا میگم باش...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:35ارسلان:فرمو پر کردم و دادم...

حقیقت پنهان🌱part 78رضا:*میخواستم درو باز کنم که یهو دیدم از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط