{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب نشسته بودم رومبل ورفته بودم تو کوک خانوادم....

دیشب نشسته بودم رومبل ورفته بودم تو کوک خانوادم....

بابام چنان زد پس گردنم و گفت:
هااااان....
چته!!!!


دوباره جوک کم آوردی واسه اون خراب شده ت
میخوای مارو سوژه کنی.....

خداییش خیلی تیزه
دیدگاه ها (۴)

دیشب نشسته بودم رومبل و رفته بودم تو نخ خانوادم.... بابام چن...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟚: راز رزیکافه کم‌کم شلوغ‌تر می‌شد، اما ا/ت...

پارت . 30

#ارباب‌سنگدل #پارت_11ا.ت با صدایی لرزون و ترسیده. گفت : میگ...

پارت بیست‌وهفتم |در آسمانچند دقیقه بعد، مهماندارها شروع به آ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_35_آخرین‌پارت شش سال بعد >>از پله ها ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط