دیشب نشسته بودم رومبل ورفته بودم تو کوک خانوادم....

دیشب نشسته بودم رومبل ورفته بودم تو کوک خانوادم....

بابام چنان زد پس گردنم و گفت:
هااااان....
چته!!!!


دوباره جوک کم آوردی واسه اون خراب شده ت
میخوای مارو سوژه کنی.....

خداییش خیلی تیزه
دیدگاه ها (۴)

دیشب نشسته بودم رومبل و رفته بودم تو نخ خانوادم.... بابام چن...

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟚: راز رزیکافه کم‌کم شلوغ‌تر می‌شد، اما ا/ت...

چند پارتی (درخواستی)

مهمونی خطرناکپارت=27ویو اتباورم نمیشد بابام بالاخره قبول کرد...

صب با آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم. ساعت ۱۱ بودم. بلند شدم ...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐 فردای اون روز، وقتی وا...

فیک تهیونگ عشق اجبار

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 8 | عادتصبح دوشنبه، ا/ت با عجله از خوابگاه بیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط