فیک عشق دو مافیا پارت ۲۰
لنا:ار...ارباب دارین چیکار میکنید
جونگکوک:از این به بعد منو جونگکوک صدا کن
لنا:چ....چرا
جونگکوک:چون من شوهر ایندت و دوست پسر الانتم
(لنا میخواست چیزی بگه که جونگکوک لباش رو کوبوند روی لبای لنا)
لنا سعی میکرد جونگکوک رو هول بده اما اون در برابر جونگکوک مثل یه مورچه کوچولو بود
( لنا بالاخره موفق شد کوک رو هل بده)
لنا :بهم دست نزن!! بارها گفتم من دوستت ندارم...
(جونگکوک یهو عصبی شد و شروع به کشیدن موهای لنا کرد)
لنا:ایی موهام رو ول کن
جونگکوک:یکبار دیگه این حرف رو تکرار کن ببین چه بلایی سرت میارم
(موهای لنا رو ول کرد و با دستاش صورتش رو قاب گرفت)
جونگکوک:ببین تو از این به بعد مال منی هر مردی که به تو نگاه کنه چشماش رو از حدقه درمیارم
هر مردی که تورو لمس کنه دستش رو میشکنم
هر مردی که باهات حرف بزنه میکشمش بفهم تو مال منی اگه یک بار دیگه این جمله رو بگی باید توی تخت تاوانش رو پس بدی
( لنا با گریه فقط نگاه کرد
تا اینکه نتونست تحمل کنه و دوید تو حیاط و رو تاب نشست و شروع کرد به گریه کردن
یهو لیا اومد پیش لنا نشست و یونگی رفت پیش کوک تا ببینه چه خبره)
ویو لیا
رفتم کنار لنا روی تاب نشستم
لیا:لنا چیشده اجی بیا بغلم
لنا:لیا...هق ...اون مرتیکه موهام رو کشید .....من اونو نمیخوام
لیا:ببین نمیخوام ناراحتت کنم اما باور کن اون دوست داره
لنا:چرا ...هق....چرت و پرت میگی
لیا:یعنی تو ندیدی که چطوری بهت نگاه میکنه
لنا:یعنی چی
لیا:ببین اون خیلی دوست داره باور کن
لنا:ولی من نمیخوام با یه مافیا باشم
لیا:باشه بیا بریم تو
لنا:میشه امشب تو اتاق من بخوابی
لیا:باشه
(و رفتن تو اتاق خوابیدن)
یونگی: جونگکوک چه گندی زدی باز!؟
جونگکوک:اون باید با من باشه!این اجباره نه انتخاب!
یونگی: ولی دلیل نمیشه موهاشو بکشی!
جونگکوک: خیلی وحشی بودم
یونگی: وحشی؟ تر زدی داداش
جونگکوک: هعی..
یونگی:خب یکم اروم تر برخورد کن
جونگکوک:خب حالا حقش بود الان کجاست رفته
یونگی:توی حیاط
جونگکوک:اوکی
(جونگکوک رفت توی حیاط وقتی لنا رو ندید از رفت توی اتاق لنا و لیا خوابیده بودن اون لنا رو براید استایل بغل کرد و برد توی اتاق خودش و توی بغل همدیگه خوابیدن)
(صبح)
( ویو لنا)
( بیدار شدم دیدم تو بغل جونگکوکم )
لنا: ولم کن!!ولم کن عوضی هیز! برو گمشو!!
(انقدر بهش لگد زدم تا افتادم پایین از تخت)
خمارییی🎀🤍 با کمک سارا جونم #saraprof
جونگکوک:از این به بعد منو جونگکوک صدا کن
لنا:چ....چرا
جونگکوک:چون من شوهر ایندت و دوست پسر الانتم
(لنا میخواست چیزی بگه که جونگکوک لباش رو کوبوند روی لبای لنا)
لنا سعی میکرد جونگکوک رو هول بده اما اون در برابر جونگکوک مثل یه مورچه کوچولو بود
( لنا بالاخره موفق شد کوک رو هل بده)
لنا :بهم دست نزن!! بارها گفتم من دوستت ندارم...
(جونگکوک یهو عصبی شد و شروع به کشیدن موهای لنا کرد)
لنا:ایی موهام رو ول کن
جونگکوک:یکبار دیگه این حرف رو تکرار کن ببین چه بلایی سرت میارم
(موهای لنا رو ول کرد و با دستاش صورتش رو قاب گرفت)
جونگکوک:ببین تو از این به بعد مال منی هر مردی که به تو نگاه کنه چشماش رو از حدقه درمیارم
هر مردی که تورو لمس کنه دستش رو میشکنم
هر مردی که باهات حرف بزنه میکشمش بفهم تو مال منی اگه یک بار دیگه این جمله رو بگی باید توی تخت تاوانش رو پس بدی
( لنا با گریه فقط نگاه کرد
تا اینکه نتونست تحمل کنه و دوید تو حیاط و رو تاب نشست و شروع کرد به گریه کردن
یهو لیا اومد پیش لنا نشست و یونگی رفت پیش کوک تا ببینه چه خبره)
ویو لیا
رفتم کنار لنا روی تاب نشستم
لیا:لنا چیشده اجی بیا بغلم
لنا:لیا...هق ...اون مرتیکه موهام رو کشید .....من اونو نمیخوام
لیا:ببین نمیخوام ناراحتت کنم اما باور کن اون دوست داره
لنا:چرا ...هق....چرت و پرت میگی
لیا:یعنی تو ندیدی که چطوری بهت نگاه میکنه
لنا:یعنی چی
لیا:ببین اون خیلی دوست داره باور کن
لنا:ولی من نمیخوام با یه مافیا باشم
لیا:باشه بیا بریم تو
لنا:میشه امشب تو اتاق من بخوابی
لیا:باشه
(و رفتن تو اتاق خوابیدن)
یونگی: جونگکوک چه گندی زدی باز!؟
جونگکوک:اون باید با من باشه!این اجباره نه انتخاب!
یونگی: ولی دلیل نمیشه موهاشو بکشی!
جونگکوک: خیلی وحشی بودم
یونگی: وحشی؟ تر زدی داداش
جونگکوک: هعی..
یونگی:خب یکم اروم تر برخورد کن
جونگکوک:خب حالا حقش بود الان کجاست رفته
یونگی:توی حیاط
جونگکوک:اوکی
(جونگکوک رفت توی حیاط وقتی لنا رو ندید از رفت توی اتاق لنا و لیا خوابیده بودن اون لنا رو براید استایل بغل کرد و برد توی اتاق خودش و توی بغل همدیگه خوابیدن)
(صبح)
( ویو لنا)
( بیدار شدم دیدم تو بغل جونگکوکم )
لنا: ولم کن!!ولم کن عوضی هیز! برو گمشو!!
(انقدر بهش لگد زدم تا افتادم پایین از تخت)
خمارییی🎀🤍 با کمک سارا جونم #saraprof
- ۱۴.۱k
- ۱۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط