چند پارتی یونگی

پارت اول
پلی لیست

لیا و یونگی بهترین دوست و همسایه ی هم بودن.

طوری که اگه یکیشون بی خبر وارد خونه ی همدیگه میشد

نهایتا با یه سلام ساده روبه رو میشد

لیا روی مبل دراز کشیده بود که گوشی‌اش لرزید.

یونگی: بیداری؟

لیا: آره. تو؟

یونگی: متأسفانه.

لیا: چرا متأسفانه؟ 😂

یونگی: خوابم نمی‌بره.

چند لحظه بعد، یک اعلان دیگر روی گوشی لیا ظاهر شد.

<<یونگی یک پلی‌لیست برای شما فرستاد.>>

اسم پلی‌لیست: «میدونی»

لیا بدون فکر خاصی ذخیره‌اش کرد.

لیا: اینو قبلاً شنیده بودم.

یونگی: پس گوش بده ببین آهنگاش رو دوست داری یا نه.

لیا: باشه.

گفت‌وگوشان ادامه پیدا کرد و موضوع عوض شد.

فردای آن روز، وقتی لیا داشت دنبال آهنگ می‌گشت، یونگی دوباره پیام داد.

یونگی: اون پلی‌لیسته رو گوش دادی؟

لیا: نصفشو.

یونگی: این یکی رو هم گوش بده.

یک پلی‌لیست دیگر فرستاد.

«من»

لیا: تو چرا انقدر پلی‌لیست درست می‌کنی؟ 😂

یونگی: وقتی حوصله‌م سر می‌ره.

لیا: خب حداقل من از حوصله‌سر رفتنت سود می‌برم.

یونگی: دقیقاً.

چند روز بعد، باز هم وسط یک گفت‌وگوی معمولی، یونگی یک پلی‌لیست دیگر فرستاد.

«دوستت دارم؟»

لیا فقط گفت:

لیا: اسمش جالبه.

یونگی: آهنگاش بهتره.

لیا: پس می‌ذارمش برای بعد.

یونگی: باشه.

لیا گوشی‌اش را کنار گذاشت .

کمی بعد، پیام دیگری از یونگی آمد.

یونگی: فردا وقت داری؟

لیا: آره. چرا؟

یونگی: بیا خونه‌م.

لیا: برای چی؟

یونگی: یه کم حرف بزنیم.

لیا: باشه. ساعت چند؟

یونگی: هفت.

ساعت هفت، لیا جلوی در خانه‌ی یونگی ایستاد و زنگ زد.

در باز شد.

یونگی: بیا تو.

لیا وارد شد و با لبخند نگاهش کرد.

لیا: خب؟ حالا می‌گی چرا این‌قدر مرموز شدی؟

یونگی خندید.

یونگی: اول بیا بشین.

لیا نشست، بی‌خبر از اینکه چند ساعت بعد قرار است به سه پلی‌لیست اخیرش دوباره نگاه کند.

بچه ها تصمیم گرفتم که شروه به نوشتن تک پارتی و چند پارتی کنم . امیدوارم خوشتون بیاد😐🔪
دیدگاه ها (۳)

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

### 💗 قولی که شکستیعصر، ا.ت جلوی آینه ایستاده بود و موهایش ر...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

« دختر کوچولوی من »پارت6

چند پارتی جیمین پارت ششم

تک پارتی وقتی میبینه اکست بهت پیام داده تهیونگ بزرگ ترین رئس...

41partیون‌سوک: «مطمئنی؟»لارا: «آره، اگه مهم بود بده، اگه نه،...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟏 🍓🫧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «امشب؟ فقط خودمون دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط