{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تقدیم به بابابزرگم که خیلی دلتنگشم: (

تقدیم به بابابزرگم که خیلی دلتنگشم: (


ای خدا: ِ(


همه شب با دلم کسی می گفت
سخت آشفته ای ز دیدارش
صبحدم با ستارگان سپید
می رود می رود نگهدارش
من به بوی تو رفته از دنیا
بی خبر از فریب فردا ها
روی
مژگان نازکم می ریخت
چشمهای تو چون غبار طلا
می شکفتم ز عشق و می گفتم
هر که دلداده شد به دلدارش
ننشیند به قصد آزارش
برود چشم من به دنبالش
برود عشق من نگهدارش
آه اکنون تو رفته ای و غروب
سایه میگسترد
به سینه راه
نرم نرمک خدای تیره ی غم
می نهد پا به معبد نگهم
می نویسد به روی هر دیوار
آیه هایی همه سیاه سیاه
دیدگاه ها (۱۴)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش اول_ "تا بر تو نظر کردم ر...

این داستان یک **فیکشن** صرفاً برای سرگرمی است و بر اساس شخصی...

همه شب با دلم کسی می گفتسخت آشفته ای ز دیدارشصبحدم با ستارگا...

همه شب با دلم کسی می گفت ( سخت آشفته ای ز دیدارش صبحدم با ست...

همه شب با دلم کسی می گوید ... سخت آشفته ای ز دیدارش ..! ...

همه شب دلم با کسی می گفتسخت اشفته ای ز دیدارشصبحدم با ستارگا...

همه شب با دلم کسی می گفت. سخت آشفته ای زدیدارش. صبحدم با ...

#همه_شب_با_دلم_ڪسے_میگفتسخت آشفته‌اے ز دیدارشصبحدم با ستارگا...

#همه_شب_با_دلم_ڪسے_میگفتسخت آشفته‌اے ز دیدارشصبحدم با ستارگا...

آه! اکنون تو رفته ای و غروبسایه می گسترد به سینه ی راهنرم نر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط