{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه شب با دلم کسی می گفت

همه شب با دلم کسی می گفت
سخت آشفته ای ز دیدارش
صبحدم با ستارگان سپید
می رود می رود نگهدارش
من به بوی تو رفته از دنیا
بی خبر از فریب فردا ها
روی مژگان نازکم می ریخت
چشمهای تو چون غبار طلا
تنم از حس دستهای تو داغ
گیسویم در تنفس تورها
می شکفتم ز عشق و می گفتم
هر که دلداده شد به دلدارش
ننشیند به قصد آزارش
برود چشم من به دنبالش
برود عشق من نگهدارش
آه اکنون تو رفته ای و غروب
سایه میگسترد به سینه راه
نرم نرمک خدای تیره ی غم
می نهد پا به معبد نگهم
می نویسد به روی هر دیوار
آیه هایی همه سیاه سیاه
دیدگاه ها (۱)

"پرسید یکی" بهر چه دیوانه شدی؟گفتم که چو عاشق بشوی ،می دانی....

آدمهای منفی به پیچ و خم جاده می اندیشندو آدمهای مثبت به زیبا...

از رقصِ نسیــم و گُل، خبردارم کناز هلهله یِ پرنده سرشــــارم...

گر نداری دانش ترکیب رنگ بین گلها ؛ زشت یا زیبا مکن خوب دیدن ...

همه شب با دلم کسی می گفت ( سخت آشفته ای ز دیدارش صبحدم با ست...

تقدیم به بابابزرگم که خیلی دلتنگشم: (ای خدا: ِ(همه شب با دلم...

همه شب با دلم کسی می گوید ... سخت آشفته ای ز دیدارش ..! ...

همه شب دلم با کسی می گفتسخت اشفته ای ز دیدارشصبحدم با ستارگا...

همه شب با دلم کسی می گفت. سخت آشفته ای زدیدارش. صبحدم با ...

#همه_شب_با_دلم_ڪسے_میگفتسخت آشفته‌اے ز دیدارشصبحدم با ستارگا...

#همه_شب_با_دلم_ڪسے_میگفتسخت آشفته‌اے ز دیدارشصبحدم با ستارگا...

تنم از حس دست های تو داغگیسویم در تنفس تو رهامی شکفتم ز عشق...

-آه! اکنون تو رفته ای و غروبسایه می گسترد به سینه ی راهنرم ن...

آه! اکنون تو رفته ای و غروبسایه می گسترد به سینه ی راهنرم نر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط