{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه شب دلم با کسی می گفت

همه شب دلم با کسی می گفت

سخت اشفته ای ز دیدارش

صبحدم با ستارگان سپید

می رود می رود خدا نگهدارش

من به بوی تو رفته از دنیا

بی خبر از فریب فرداها

روی مژگان نازکم می ریخت

چشمهای تو چون غبار طلا

تنم از حس دستهای تو داغ

گیسویم در تنفس تو رها

میشکفتم ز عشق و می گفتم

هرکه دلداده شد به دلدارش

ننشیند به قصد ازارش

برود چشم من به دنبالش

برود عشق من خدا نگهدارش

اه اکنون تو رفته ای و غروب

سایه می گسترد به سینه ی راه

نرم نرمک خدای تیره ی غم

می نهد پا به معبد نگهم

می نویسد به روی هر دیوار

ایه هایی همه سیاه سیاه
دیدگاه ها (۸۶)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش اول_ "تا بر تو نظر کردم ر...

همه شب با دلم کسی می گفت ( سخت آشفته ای ز دیدارش صبحدم با ست...

همه شب با دلم کسی می گوید ... سخت آشفته ای ز دیدارش ..! ...

همه شب با دلم کسی می گفتسخت آشفته ای ز دیدارشصبحدم با ستارگا...

همه شب با دلم کسی می گفت. سخت آشفته ای زدیدارش. صبحدم با ...

تقدیم به بابابزرگم که خیلی دلتنگشم: (ای خدا: ِ(همه شب با دلم...

#همه_شب_با_دلم_ڪسے_میگفتسخت آشفته‌اے ز دیدارشصبحدم با ستارگا...

#همه_شب_با_دلم_ڪسے_میگفتسخت آشفته‌اے ز دیدارشصبحدم با ستارگا...

-آه! اکنون تو رفته ای و غروبسایه می گسترد به سینه ی راهنرم ن...

آه! اکنون تو رفته ای و غروبسایه می گسترد به سینه ی راهنرم نر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط