همه شب با دلم کسی می گفت. سخت آشفته ای زدیدارش. صبحدم

همه شب با دلم کسی می گفت. سخت آشفته ای زدیدارش. صبحدم با ستارگان سپید ، می رود،می رود،نگهدارش. من به بوی تو رفته از دنیا. بی خبر از فریب فرداها. روی مژگان نازکم می ریخت ،چشمهای تو چون غبار طلا. تنم از حس دستهای تو داغ. می شکفتم زعشق و می گفتم. هرکه دلداده شد به دلدارش. ننشیند به قصد آزارش برود ،چشم من به دنبالش. برود،عشق من نگهدارش. آه اکنون تو رفته ای و غریب. سایه می گسترد به سینه راه. نرم نرمک خدای تیره ی غم می نهد پا به معبد نگاه می نویسد به روی هر دیوار آیه هایی همه سیاه سیاه
دیدگاه ها (۸)

همه شب با دلم کسی می گفت ( سخت آشفته ای ز دیدارش صبحدم با ست...

همه شب دلم با کسی می گفتسخت اشفته ای ز دیدارشصبحدم با ستارگا...

تقدیم به بابابزرگم که خیلی دلتنگشم: (ای خدا: ِ(همه شب با دلم...

همه شب با دلم کسی می گفتسخت آشفته ای ز دیدارشصبحدم با ستارگا...

#همه_شب_با_دلم_ڪسے_میگفتسخت آشفته‌اے ز دیدارشصبحدم با ستارگا...

#همه_شب_با_دلم_ڪسے_میگفتسخت آشفته‌اے ز دیدارشصبحدم با ستارگا...

#چالش_بیوگرافی_منمنم مریم دختری از خطه خلیج همیشه فارس با ق...

آه! اکنون تو رفته ای و غروبسایه می گسترد به سینه ی راهنرم نر...

-آه! اکنون تو رفته ای و غروبسایه می گسترد به سینه ی راهنرم ن...

رهی کاوه شاعر کرمانشاهی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط