ᦏ᪔
Part⁵
Dance with Devil
اصلا تو حال خودم نبودم که یهو خم شدم و ی بو/س خیلی کوچولو رو لبای اون آقاهه کاشتم که مات و مبهوت نگاهم می کرد
که با ی خنده ی خیلی گنده گفتم
_اصلا چطوره باهم ازدواج کنیم
با ی لبخند گنده جوابمو داد و گفت
_اصلا چطوره همین ماه ازدواج کنیم؟هوم؟
برعکس من اون حتی یه ذره هم مس/ت نبود و کاملا جدی جواب میداد
سرمو به نشانه ی رضایت تکون دادم
که گفت
_چطوره ی ذره باهم برقصیم؟نظرت چیه؟هوم؟
_باشه بس پاشو بترکونیم ...
[بعد از رقصیدن ]
کم کم به خودم اومدم
هنوز توی بار بودیم ولی پیش ملورین بودم
_دختره ی دیوونهههههه ات ات با تو ام ها
_چی؟ چیشده ؟
_آخه دختر فقط دو دقیقه کنارت نبودمممم،اینقدر خوردی که به ی پسر پیشنهاد ازدواج دادییییی؟
_چ..چی؟من به ی پسر پیشنهاد ازدواج دادم؟ حالا کدوم [باخنده ]
_اوناهاش [اشاره به کوک]
_اوممممم،خوشگلم هست
_زهر مار چرت و پرت نگو حداقل برو ازش عذرخواهی کن
_ازخداشم باشه با دختر خوشگلی مثل من ازدواج کنه
_اتتتتتتتتت
_باشه باشه نخور ما رو می رم
باقدم های منظم رفتم و پیش جونگ کوک نشستم
_به به خانم کوچولو ی سر به شوهر آینده زدی
_آقا ، م.. من اون موقع م..مس... مـ݂︩︪݃ـ݂݃/ست بودم نمی دونستم دارم چی میگم
لطفا شما جدی نگیرید ، ممنون
بلند شدم و داشتم می رفتم که یهو جونگ کوک دستمو گرفت و کشید که ی بار دیگه نشستم
_چاگیا[عزیزم] اینشکلی نمیشه که به ی مافیا پیشنهاد ازدواج بدی و بعد. بگی که حواسم سر جاش نبود
دستمو سفت تر گرفت و منو بیشتر به خودش چسبوند و ادامه داد
_کاریه که کردی ، دیگه راه فراری نداری خانم کوچولو
چی مافیا ؟ من به ی مافیا پیشنهاد ازدواج دادم ؟ ازش هیچ کاری بعید نیست از کجا منو نکشه
جواب دادم :
_ولی آقا ،نميشه من نمی دونستم و ی چیزی گفتم
که...
بقیش پارت بعدددددد
Dance with Devil
اصلا تو حال خودم نبودم که یهو خم شدم و ی بو/س خیلی کوچولو رو لبای اون آقاهه کاشتم که مات و مبهوت نگاهم می کرد
که با ی خنده ی خیلی گنده گفتم
_اصلا چطوره باهم ازدواج کنیم
با ی لبخند گنده جوابمو داد و گفت
_اصلا چطوره همین ماه ازدواج کنیم؟هوم؟
برعکس من اون حتی یه ذره هم مس/ت نبود و کاملا جدی جواب میداد
سرمو به نشانه ی رضایت تکون دادم
که گفت
_چطوره ی ذره باهم برقصیم؟نظرت چیه؟هوم؟
_باشه بس پاشو بترکونیم ...
[بعد از رقصیدن ]
کم کم به خودم اومدم
هنوز توی بار بودیم ولی پیش ملورین بودم
_دختره ی دیوونهههههه ات ات با تو ام ها
_چی؟ چیشده ؟
_آخه دختر فقط دو دقیقه کنارت نبودمممم،اینقدر خوردی که به ی پسر پیشنهاد ازدواج دادییییی؟
_چ..چی؟من به ی پسر پیشنهاد ازدواج دادم؟ حالا کدوم [باخنده ]
_اوناهاش [اشاره به کوک]
_اوممممم،خوشگلم هست
_زهر مار چرت و پرت نگو حداقل برو ازش عذرخواهی کن
_ازخداشم باشه با دختر خوشگلی مثل من ازدواج کنه
_اتتتتتتتتت
_باشه باشه نخور ما رو می رم
باقدم های منظم رفتم و پیش جونگ کوک نشستم
_به به خانم کوچولو ی سر به شوهر آینده زدی
_آقا ، م.. من اون موقع م..مس... مـ݂︩︪݃ـ݂݃/ست بودم نمی دونستم دارم چی میگم
لطفا شما جدی نگیرید ، ممنون
بلند شدم و داشتم می رفتم که یهو جونگ کوک دستمو گرفت و کشید که ی بار دیگه نشستم
_چاگیا[عزیزم] اینشکلی نمیشه که به ی مافیا پیشنهاد ازدواج بدی و بعد. بگی که حواسم سر جاش نبود
دستمو سفت تر گرفت و منو بیشتر به خودش چسبوند و ادامه داد
_کاریه که کردی ، دیگه راه فراری نداری خانم کوچولو
چی مافیا ؟ من به ی مافیا پیشنهاد ازدواج دادم ؟ ازش هیچ کاری بعید نیست از کجا منو نکشه
جواب دادم :
_ولی آقا ،نميشه من نمی دونستم و ی چیزی گفتم
که...
بقیش پارت بعدددددد
- ۲۶.۶k
- ۲۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط