{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forbidden Weakness

Forbidden Weakness

ضعف ممنوعه

فصل دوم

p.45
(روایت از زبان ا.ت)


چند ثانیه بهش خیره موندم.
«فقط عادت.»
نمی‌دونستم چرا این جواب یه حس عجیبی توی دلم انداخت.

+باشه...

کتابم رو برداشتم و خواستم از آشپزخونه بیرون برم.
جونگ‌کوک صدام زد.

-ا.ت.

برگشتم.

+هوم؟

چند لحظه مکث کرد.

-از حرفم ناراحت شدی؟

+نه.

-مطمئنی؟

لبخند کوچیکی زدم.

+آره. بالاخره خودت گفتی فقط عادت.

چیزی نگفت.
از کنارش رد شدم و رفتم سمت سالن.
ولی چند ثانیه بعد صدای قدم‌هاش رو پشت سرم شنیدم.

-ا.ت، صبر کن.

برگشتم.

+چی شده؟

جونگ‌کوک چند لحظه ساکت موند.
انگار خودش هم نمی‌دونست چی می‌خواد بگه.

-اون چیزی که گفتم...

مکث کرد.

-شاید «عادت» کلمه‌ی درستی نبود.

قلبم یه ضربه‌ی عجیب زد.

+پس چی بود؟

نگاهش رو ازم گرفت.

-هنوز نمی‌دونم.

+جونگ‌کوک...

-فقط می‌دونم وقتی نیستی، خونه زیادی ساکت می‌شه.

چند لحظه هیچ‌کدوم حرف نزدیم.
یه لبخند کوچیک روی صورتم نشست.

+برای منم همینطوره.

جونگ‌کوک سرش رو بالا آورد.
نگاه‌هامون برای چند ثانیه به هم گره خورد.
ولی این بار هیچ‌کدوم چیزی نگفتیم.
شاید چون هر دو داشتیم کم‌کم به یه حقیقت نزدیک می‌شدیم.
حقیقتی که هنوز هیچ‌کدوم جرئت نداشتیم اسمش رو بذاریم.
شاید چیزی که بین ما شکل گرفته بود، دیگه نتیجه‌ی اون ازدواج اجباری نبود.
شاید داشت تبدیل به انتخاب خودمون می‌شد...............
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۶)

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط