خانم زهرا(س) گفت: با بچه من چه کار داری؟

خانم زهرا(س) گفت: با بچه من چه کار داری؟

خانم زهرا(س) گفت: با بچه من چه کار داری؟
من یکی وقتی سر چند شماره از مجله سوره نامه تندی به سید نوشتم که یعنی من رفتم، و راهی خانه شدم.
حالم خیلی خراب بود. حسابی شاکی بودم. پلک که روی هم گذاشتم «بی بی فاطمه» (صلوات الله علیها) را به خواب دیدم و شروع کردم به عرض حال و نالیدن از مجله، که «بی بی» فرمود با بچه‌ من چه کار داری؟
من باز از دست حوزه و سید نالیدم، باز «بی بی» فرمود: با بچه من چه کار داری؟
برای بار سوم که این جمله را از زبان مبارک «بی بی» شنیدم، از خواب پریدم.
وحشت سراپای وجودم را فرا گرفته بود و اصلا به خود نبودم تا اینکه نامه ای از سید دریافت کردم.
سید نوشته بود: «یوسف جان ! دوستت دارم. هر جا می خواهی بروی، برو! هر کاری که می خواهی بکنی، بکن! ولی بدان برای من پارتی بازی شده و اجدادم هوایم را دارند»
دیگر طاقت نیاوردم و راه افتادم به سمت حوزه و عرض کردم سید پیش از رسیدن نامه ات خبر پارتی ات را داشتم و گفتم آنچه را آن شب در خواب دیده بودم.


🌹 همین که هستید و مارو دنبال میکنید یک دنیا سپاس:. #عکسنوشته #انسانهای_بزرگ #عکسنوشته_های_مذهبی #عکسنوشته_های_صبحگاهی #مذهبی #حضرت_زهرا_س#عکس #ناب #حس_خوب #عکسنوشته_های_زیبا #شادی #نشاط #خنده #خوشحالی #مثبت_اندیشی #شعر #شهدا
دیدگاه ها (۱)

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

شب تولدم فصل 3پارت11جونگ کوک: با بچه که طرف نیستی با مافیا ط...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p2دکتر: آروم باشید لطف...

تک پارتی درخواستی وقتی خانوادش ازت خوششون نمیومد سلام من ات...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p26ویو  اترسیده بودیم عم...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش دوم_از عادت کردن فرار می‌کرد و به فرار کرد...

شاهکاری به نام دروغ

پارت یازدهم ویو جونگکوک -۰ داشتم توی حیاط قصر قدم میزدم و به...

My friend ♡:)part.22...ازت میخوام تو مدلی بشی که با اونا عکس...

part 12ویو نیک ماریا:هعی بیدار نمیشی بری شرکت نیک:یکم دیگه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط