{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا را

مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا را
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را

نسیم مست وقتی بوی گُل می داد حس کردم
که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را!

خیانت قصه ی تلخی است اما از که می نالم؟
خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را

خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
چه آسان ننگ می خوانند نیرنگ زلیخا را!

کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست
چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را؟

نمی دانم چه نفرینی گریبانگیر مجنون است
که وحشی می کند چشمانش آهوهای صحرا را!

چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معما را

فاضل_نظری
دیدگاه ها (۵)

فرق دارد بشکند, تاسنگ بشکاند دلیمثل وقتی بشکفد,یاتیغ بشکافدگ...

در مجلس ِترحیمم اگر تار و دف آوردیا جای گلایل سر قبرم علف آو...

رسیده ام به خدایـی کــه اقتباسی نیستشریعتی که در آن حکم ها ق...

نمی خواهم دگر فصل خزان زرد، برگرددبرایم لحظه های تلخ و خیلی ...

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۵با اینکه فضایِ باغچه پر از خند...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐شب، تمام قصر را در سکوتی عمیق...

مرا بازیچة خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد چو...

مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد ...

مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد ...

مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد ...

مرا  بازیچه‌ خود ساخت چون موسی که دریا را / فراموشش نخواهم ک...

مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا را

فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسا رانسیم مست وقتی بوی گل م...

مرا بازیچه‌ خود ساخت چون موسا که دریا را فراموشش نخواهم کرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط