{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسا را

فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسا را

نسیم مست وقتی بوی گل می‌داد حس کردم

کـــه این دیوانــه پرپر می‌کند یک روز گـــل‌ها را

خیانت قصه‌ی تلخیست اما از که می‌نالم؟

خودم پــــرورده بودم در حــواریــون یهــــودا را

خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست

چـــه آســــان ننگ می‌خوانند نیرنگ زلیخــــا را

کسی را تاب دیدار سرِ زلف پریشان نیست

چـــرا آشفته می‌خواهی خدایــا خاطر ما را

نمی‌دانم چـــه افسونی گریبان‌گیر مجنون است

که وحشی می‌کند چشمانش‌آهوهای صحرا را

چه خواهد کردبا ما عشق؟پرسیدیم و خندیدی

فقــــط با پاسخت پیچیـده‌تر کــــردی معمــــا را.....
دیدگاه ها (۳)

رنگ چشمان تو آبی می کند احساس رابوسه هایت می دهد طعم خوش گ...

قلبم تپید، باز عرق روی صورتم نشستگفتم بگو مسافر من میرسد؟؟؟ ...

هیچ هم زیبا نبودی، من تو را زیبا کشیدمبی جهت اغراق کردم، دلب...

لبت را دیدم ودیدم ، که ساغر راست میگوید!تنت را دیدم وگفتم ، ...

سناریووو جدیددددددوقتی شب میری خونه دوستت بهشون پیام میدی ول...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐شب، تمام قصر را در سکوتی عمیق...

مرا بازیچه‌ خود ساخت چون موسا که دریا را فراموشش نخواهم کرد ...

مرا بازیچه‌ خود ساخت چون موسا که دریا را فراموشش نخواهم کرد ...

مرا بازیچه‌ خود ساخت چون موسا که دریا را فراموشش نخواهم کرد ...

مرا  بازیچه‌ خود ساخت چون موسی که دریا را / فراموشش نخواهم ک...

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد چو...

مرا بازیچة خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد چو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط