{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا بازیچه‌ خود ساخت چون موسا که دریا را 

مرا بازیچه‌ خود ساخت چون موسا که دریا را 
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسا را

نسیم مست وقتی بوی گل می‌داد حس کردم
که این دیوانه پرپر می‌کند یک روز گل‌ها را

خیانت قصه‌ی تلخی است اما از که می‌نالم؟
خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را

خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
چه آسان ننگ می‌خوانند نیرنگ زلیخا را

کسی را تاب دیدار سرِ زلف پریشان نیست
چرا آشفته می‌خواهی خدایا خاطر ما را

نمی‌دانم چه افسونی گریبان‌گیر مجنون است
که وحشی می‌کند چشمانش‌آهوهای صحرا را

چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده‌تر کردی معما را
دیدگاه ها (۳)

کنار چای تلخم شعر با تنبور می چسبدهوا سرد است و یک سیگار هم ...

سرودمت نه به زیبایی خودت-شایدکه شاعر تو یکی چون خودت بایدلبم...

مردان ادب را نه سخن از زرو زور استنه ترس زمرگ است و,نه از خ...

مرا  وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردیمرا از من، مرا از قیدِ من...

🍂🌸 امام حسن مجتبی (علیه السلام):🌸کسی که قرآن بخواند، دیر یا ...

خیالش باز، شعری بر لبم بی اختیار آوردکه اوصاف علی طبع مرا ای...

حب علی عباده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط