وقتی اعضای BTS مشغول کارن و تو مدام میری میبوسیشون 💋
وقتی اعضای BTS مشغول کارن و تو مدام میری میبوسیشون 💋
نامجون
نامجون پشت میزش نشسته بود و با تمرکز زیادی داشت چیزی مینوشت.
آروم از پشت بهش نزدیک میشی و گونهش رو میبوسی.
لبخند کوچیکی میزنه و میگه: «هوم؟ این دیگه چی بود؟»
بدون اینکه نگاهش رو از لپتاپ برداره، دستت رو میگیره.
چند دقیقه بعد دوباره برمیگردی و این بار پیشونیش رو میبوسی.
میخنده و میگه: «امروز قراره چند بار تمرکزم رو به هم بزنی؟»
وقتی برای بار سوم میبوسیش، بالاخره کارش رو متوقف میکنه.
عینکش رو برمیداره و با لبخند میگه: «بیا اینجا ببینم.»
بعد خودش چند تا بوسه روی صورتت میکاره.
«خب، حالا سهم امروزت رو گرفتی؟» البته خودش میدونه که دوباره برمیگردی!
جین
جین مشغول کار با گوشی و بررسی برنامههاش بود.
یواشکی میری کنارش و لپش رو میبوسی.
سریع برمیگرده و با صدای بلند میگه: «یااا! چی کار میکنی؟!»
میخندی و دوباره لپ دیگهش رو میبوسی.
میگه: «من اینجا دارم کار میکنم، خانم مزاحم!»
ولی وقتی دور میشی، خودش صدات میکنه: «پس بوسهی خداحافظی چی؟»
برمیگردی و این بار چند تا بوسه پشت سر هم بهش میدی.
از خنده چشمهاش جمع میشن و سعی میکنه ادای آدمهای جدی رو دربیاره.
آخرش صورتت رو بین دستهاش میگیره و پیشونیت رو میبوسه.
«حالا برو، قبل از اینکه خودم دیگه نذارم کار کنم!»
یونگی
یونگی پشت سیستمش نشسته بود و با هدفون مشغول ساخت موسیقی بود.
آروم نزدیک میشی و روی گونهش بوسه میزنی.
فقط یه لبخند خیلی کوچیک میزنه و دوباره به مانیتور نگاه میکنه.
فکر میکنی متوجه نشده، پس دوباره میبوسیش.
این بار هدفونش رو درمیاره و میگه: «چند بار قراره این کارو بکنی؟»
با شیطنت میگی: «تا وقتی خسته بشم!»
سرش رو تکون میده و زیر لب میخنده.
چند دقیقه بعد خودش دستت رو میکشه و روی پیشونیت بوسه میزنه.
میگه: «حالا میتونی پنج دقیقه ساکت کنارم بشینی؟»
ولی وقتی میخوای بری، آروم میگه: «کجا؟ هنوز تموم نشده.»
نامجون
نامجون پشت میزش نشسته بود و با تمرکز زیادی داشت چیزی مینوشت.
آروم از پشت بهش نزدیک میشی و گونهش رو میبوسی.
لبخند کوچیکی میزنه و میگه: «هوم؟ این دیگه چی بود؟»
بدون اینکه نگاهش رو از لپتاپ برداره، دستت رو میگیره.
چند دقیقه بعد دوباره برمیگردی و این بار پیشونیش رو میبوسی.
میخنده و میگه: «امروز قراره چند بار تمرکزم رو به هم بزنی؟»
وقتی برای بار سوم میبوسیش، بالاخره کارش رو متوقف میکنه.
عینکش رو برمیداره و با لبخند میگه: «بیا اینجا ببینم.»
بعد خودش چند تا بوسه روی صورتت میکاره.
«خب، حالا سهم امروزت رو گرفتی؟» البته خودش میدونه که دوباره برمیگردی!
جین
جین مشغول کار با گوشی و بررسی برنامههاش بود.
یواشکی میری کنارش و لپش رو میبوسی.
سریع برمیگرده و با صدای بلند میگه: «یااا! چی کار میکنی؟!»
میخندی و دوباره لپ دیگهش رو میبوسی.
میگه: «من اینجا دارم کار میکنم، خانم مزاحم!»
ولی وقتی دور میشی، خودش صدات میکنه: «پس بوسهی خداحافظی چی؟»
برمیگردی و این بار چند تا بوسه پشت سر هم بهش میدی.
از خنده چشمهاش جمع میشن و سعی میکنه ادای آدمهای جدی رو دربیاره.
آخرش صورتت رو بین دستهاش میگیره و پیشونیت رو میبوسه.
«حالا برو، قبل از اینکه خودم دیگه نذارم کار کنم!»
یونگی
یونگی پشت سیستمش نشسته بود و با هدفون مشغول ساخت موسیقی بود.
آروم نزدیک میشی و روی گونهش بوسه میزنی.
فقط یه لبخند خیلی کوچیک میزنه و دوباره به مانیتور نگاه میکنه.
فکر میکنی متوجه نشده، پس دوباره میبوسیش.
این بار هدفونش رو درمیاره و میگه: «چند بار قراره این کارو بکنی؟»
با شیطنت میگی: «تا وقتی خسته بشم!»
سرش رو تکون میده و زیر لب میخنده.
چند دقیقه بعد خودش دستت رو میکشه و روی پیشونیت بوسه میزنه.
میگه: «حالا میتونی پنج دقیقه ساکت کنارم بشینی؟»
ولی وقتی میخوای بری، آروم میگه: «کجا؟ هنوز تموم نشده.»
- ۴۱
- ۱۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط