سرنوشت نفرین شده...
پارت 29
همونطور که پشت سرش راه میرفتم گفتم
-واوو چه فندک باحالیههه ببینمششش
فندکو از دستش کشیدم و روشن کردم
خیلییی باحال بوددد
دنبال کوک رفتیم پایین. دیگه شانو نمیدیدم پرسیدم
-شانو چیکار مردی؟
بدون اینکه بهم نگا کنه دوتا گیلاس برداشت گفت
+مهمه؟
یکیشو داد بهم
همونجور که میگرفتم گفتم
-نه ولی خب... بگذریم
بعد ده بی دقیقه حسابی مست شدم
ظرفیت من کم بود بخاطر همین فقط با چهارتا مست شدم ولی کوک فعلا هوشیار بود
ویو کوک
لارا مست شده بود چرت پرت میگفت پ بعضی هاشون واقعا خنده دار بودن اما یهو برگشت گفت
-کوک چقد دوسم داری
با خنده نگاش کردم و اداشو در اوردم
+کوک چیقد دیسم داری🤪
یهو چشاش خمار شدو افتاد بغلم
بعد چند ثانیه خمار از بغلم اومد بیرون
-میدونم عاشقمی
اون چرت و پرت میگفت و من فقط میخندیدم
با خنده گفتم
+هی بهتره بری بخوابی وگرنه کار میدی دستم
-من امروز چوپ خوردم
با خنده پرسیدم چوب؟
تو همون حالت مستی جواب داد
-شورم بود
قهقهه ای زدمو گفتم
+منظورت چوب شوره؟!
-اره همونا که دراز و قهوه ایه
یه قلب از شامپاینو میخواستم قورت بدم ولی وقتی اینو گفت پرید تو گلوم و نمیدونستم صرفه کنم یا بخندم.
منم کم کم داشتم مست میشم
-منو صبح بیدار کن برم مدرسه
اینو گفت و کف زمین دراز کشید و خوابید
ویو لوئیس
من کمتر مست بودم ولی کوک و لارا خیلی مست بودن. از دور لارارو دیدم که کف زمین خوابیده و بعدش کوک با انگشتش دوتا زد بهش و فاتحه خوند انگار سر قبر بود
ویو کوک
مشروب داشت یواش یواش روم تاثیر میزاشت تا الان حدود 12 بطری خورده بودم. با خودم فک کردم تا مست نشدم بهتره لارارو از رو زمین جمع کنم. اومدم بغلش کردم و بردم بالا
هرکی نمیدونست فک میکرد لارا مرده خیلیی شل و ول بود
چون مست بودم اشتباهی بردمش اتاق لوئیس و همونجوری انداختمش رو تخت که بیدار شد
با ناله گفت
-ایییی دماغم شکست امپراطور
بعد پاشد نشست و دست زد. شبیه معلولین ذهنی رفتار میکرد
بعدم پاشد و رو تخت پرید انگار ترامپولین بود
پرش زمانی به ساعت ده صبح
ویو کوک
از خواب پاشدم و دیدم لارا عین اختاپوس رومه
ادامه دارد...
لایک و کامنت یادتون نره و اگه از اکسپلور میاید حتما فالو کنید ♥️
همونطور که پشت سرش راه میرفتم گفتم
-واوو چه فندک باحالیههه ببینمششش
فندکو از دستش کشیدم و روشن کردم
خیلییی باحال بوددد
دنبال کوک رفتیم پایین. دیگه شانو نمیدیدم پرسیدم
-شانو چیکار مردی؟
بدون اینکه بهم نگا کنه دوتا گیلاس برداشت گفت
+مهمه؟
یکیشو داد بهم
همونجور که میگرفتم گفتم
-نه ولی خب... بگذریم
بعد ده بی دقیقه حسابی مست شدم
ظرفیت من کم بود بخاطر همین فقط با چهارتا مست شدم ولی کوک فعلا هوشیار بود
ویو کوک
لارا مست شده بود چرت پرت میگفت پ بعضی هاشون واقعا خنده دار بودن اما یهو برگشت گفت
-کوک چقد دوسم داری
با خنده نگاش کردم و اداشو در اوردم
+کوک چیقد دیسم داری🤪
یهو چشاش خمار شدو افتاد بغلم
بعد چند ثانیه خمار از بغلم اومد بیرون
-میدونم عاشقمی
اون چرت و پرت میگفت و من فقط میخندیدم
با خنده گفتم
+هی بهتره بری بخوابی وگرنه کار میدی دستم
-من امروز چوپ خوردم
با خنده پرسیدم چوب؟
تو همون حالت مستی جواب داد
-شورم بود
قهقهه ای زدمو گفتم
+منظورت چوب شوره؟!
-اره همونا که دراز و قهوه ایه
یه قلب از شامپاینو میخواستم قورت بدم ولی وقتی اینو گفت پرید تو گلوم و نمیدونستم صرفه کنم یا بخندم.
منم کم کم داشتم مست میشم
-منو صبح بیدار کن برم مدرسه
اینو گفت و کف زمین دراز کشید و خوابید
ویو لوئیس
من کمتر مست بودم ولی کوک و لارا خیلی مست بودن. از دور لارارو دیدم که کف زمین خوابیده و بعدش کوک با انگشتش دوتا زد بهش و فاتحه خوند انگار سر قبر بود
ویو کوک
مشروب داشت یواش یواش روم تاثیر میزاشت تا الان حدود 12 بطری خورده بودم. با خودم فک کردم تا مست نشدم بهتره لارارو از رو زمین جمع کنم. اومدم بغلش کردم و بردم بالا
هرکی نمیدونست فک میکرد لارا مرده خیلیی شل و ول بود
چون مست بودم اشتباهی بردمش اتاق لوئیس و همونجوری انداختمش رو تخت که بیدار شد
با ناله گفت
-ایییی دماغم شکست امپراطور
بعد پاشد نشست و دست زد. شبیه معلولین ذهنی رفتار میکرد
بعدم پاشد و رو تخت پرید انگار ترامپولین بود
پرش زمانی به ساعت ده صبح
ویو کوک
از خواب پاشدم و دیدم لارا عین اختاپوس رومه
ادامه دارد...
لایک و کامنت یادتون نره و اگه از اکسپلور میاید حتما فالو کنید ♥️
- ۱۴.۸k
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط