★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨★
★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨★
𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟔
ویو آنیا
بیدار شدم ساعت 1 ظهر بودددد
این تیکه هاشو با صدای بلند میگفت=
وایسا بینم دیشب چیشده بود واده فاخ خستم امروز عروسی ههههههه نوموخواممممم
کوک:کوتوله بگیر بخواب ساعت 3 کارارو می کنیم
آنیا : تو اینجایی ؟ تازه کوتوله هم خودتی
تازه فهمیدم سر تا پام لخته ولی کوک شلوارک پاشه یهو کل پتو رو دور خودم پیچیدم
کوک فهمید
کوک: مثل اینکه بعضیا خجالت می کشن
آنیا: نه خیرم
کوک: پس چرا کل پتو رو دورت پیچیدی
کوک اومد نزدیک تر که پتو رو بیشتر دور خودم پیچیدم
بعد دستشو برد زیر پتو کمرم رو گرفت بغلم کرد پتو رو از تنم کشید
انیا : نکن خجالت می کشم
کوک: همینو می خواستم خانومی خجالت میکشه ون ببینمش
دستشو رو سینم گذاشت
کوک: خانومی دیگه سوتین نیاز نداری تا وقتی دستای من هست
انیا برگشتم سمتش رو پاش نشستم
انیا : پس باید کل روز دستت رو می میم( سینه) باشه
کوک دستشو رو کل بدنم کشید
کوک: نه نه اول بگو چرا خجالت می کشی
آنیا : چون که نمیدونم
کوک: پس نباید دیگه خجالتی ازت ببینم
انیا بلند شد کوک هم بلند شد که تازه انیا بدن کوک رو دید یهو از دهنش پرید
انیا : کوک چقدر سفیدی ( دستشو رو دهنش گذاشت)
کوک: برای شما سفیدم
رفتن پایین یه چیز خوردن یهو گوشی انیا و کوک زنگ خورد پدراشون بودن
((زنگ زدن گفتن بیاین اماده شین))
تماس اشونو قطع کردن که انیا گفت
انیا: مگه ساعت چنده
کوک ساعتو دید
کوک: انیا 3 شده برو سریع اماده شو تو راه یچیز می خوریم
ویو انیا
رفتم ی لباس ساده پوشیدم
ارایش نکردم فقط ی لیپ گلاس زدم کلاه کپ گذاشتم اومدم بیرون کوک اماده شده بود
انیا: بریم
کوک: بله جوجه
رفتیم تو ویو راه
انیا: کوک ( ععصبی)
کوک: چیشده جوجه
انیا : زر نزن گشنمه اعصاب ندارم
کوک: وایی گشنته( ترسید چون انیا اگه گشنش بشه)
ویو کوک
وایسادم همبرگر پیتزا گرفتم خانوم فقط 2 ساعت غذاش طول کشید غذاشو تموم کرد که گفتم
کوک: بریم
انیا : آله ( کیوت )
کوک: چون غذا خوردی اینجوریه اره
انیا: اله
کوک: کیوت خر
انیا: حیحی
یکم تو راه بودیم که رسیدیم
___________________________
بچه ها ببخشید کم شد
پارت جدید
ی درخاست دارم شرطا رو برسونید واقعا رو اعصابمه شرطا هم کم کردم
شرط
20 لایک
10 کامنت
20 بازنشر
𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟔
ویو آنیا
بیدار شدم ساعت 1 ظهر بودددد
این تیکه هاشو با صدای بلند میگفت=
وایسا بینم دیشب چیشده بود واده فاخ خستم امروز عروسی ههههههه نوموخواممممم
کوک:کوتوله بگیر بخواب ساعت 3 کارارو می کنیم
آنیا : تو اینجایی ؟ تازه کوتوله هم خودتی
تازه فهمیدم سر تا پام لخته ولی کوک شلوارک پاشه یهو کل پتو رو دور خودم پیچیدم
کوک فهمید
کوک: مثل اینکه بعضیا خجالت می کشن
آنیا: نه خیرم
کوک: پس چرا کل پتو رو دورت پیچیدی
کوک اومد نزدیک تر که پتو رو بیشتر دور خودم پیچیدم
بعد دستشو برد زیر پتو کمرم رو گرفت بغلم کرد پتو رو از تنم کشید
انیا : نکن خجالت می کشم
کوک: همینو می خواستم خانومی خجالت میکشه ون ببینمش
دستشو رو سینم گذاشت
کوک: خانومی دیگه سوتین نیاز نداری تا وقتی دستای من هست
انیا برگشتم سمتش رو پاش نشستم
انیا : پس باید کل روز دستت رو می میم( سینه) باشه
کوک دستشو رو کل بدنم کشید
کوک: نه نه اول بگو چرا خجالت می کشی
آنیا : چون که نمیدونم
کوک: پس نباید دیگه خجالتی ازت ببینم
انیا بلند شد کوک هم بلند شد که تازه انیا بدن کوک رو دید یهو از دهنش پرید
انیا : کوک چقدر سفیدی ( دستشو رو دهنش گذاشت)
کوک: برای شما سفیدم
رفتن پایین یه چیز خوردن یهو گوشی انیا و کوک زنگ خورد پدراشون بودن
((زنگ زدن گفتن بیاین اماده شین))
تماس اشونو قطع کردن که انیا گفت
انیا: مگه ساعت چنده
کوک ساعتو دید
کوک: انیا 3 شده برو سریع اماده شو تو راه یچیز می خوریم
ویو انیا
رفتم ی لباس ساده پوشیدم
ارایش نکردم فقط ی لیپ گلاس زدم کلاه کپ گذاشتم اومدم بیرون کوک اماده شده بود
انیا: بریم
کوک: بله جوجه
رفتیم تو ویو راه
انیا: کوک ( ععصبی)
کوک: چیشده جوجه
انیا : زر نزن گشنمه اعصاب ندارم
کوک: وایی گشنته( ترسید چون انیا اگه گشنش بشه)
ویو کوک
وایسادم همبرگر پیتزا گرفتم خانوم فقط 2 ساعت غذاش طول کشید غذاشو تموم کرد که گفتم
کوک: بریم
انیا : آله ( کیوت )
کوک: چون غذا خوردی اینجوریه اره
انیا: اله
کوک: کیوت خر
انیا: حیحی
یکم تو راه بودیم که رسیدیم
___________________________
بچه ها ببخشید کم شد
پارت جدید
ی درخاست دارم شرطا رو برسونید واقعا رو اعصابمه شرطا هم کم کردم
شرط
20 لایک
10 کامنت
20 بازنشر
- ۱۵۶
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط