{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی استادت بود

وقتی استادت بود
P:6
ویو کوک:
رفتم تو دیدم که لیا و لیام دادن همو میبوسن
_اقای جانگ و خانم چوی دفتر مدیر
+ولی ما...
_هیس همین که گفتم
رفتیم دفتر مدیر که
_او اقای جئون اینجا چیکار...
با چشنام به اون دونفر نشون دادم و گفت
_چیشده؟
_(تعریف کردن داستان)
اقای پارک راضی شد دوربین های زیر زمین هم ببینه و دید او
_مرسی که گفتین خانم چوی و اقای جانگ و کسایی کا شرکت کردن در این کار اخراجن
اون دوتا عین سگ ترسیده بودن هه باید فکرشو میکردین از دفترم اومدم بیرون تصمیم گرفتم از ا.ت داخل خونه ازش امتحان بگیرم رفتم داخل کلاس دیدم همه اومدن ولی جای یک نفر خالی شروع کردم برگ امتحان رو دادن همه نوشتن
ویو بعد دانشگاه:
ویو ا.ت:
تمام شده بود دانشگاه و منم از دفتر پزشکی اومدم بیرون کوک دیدم میخواستم برم که دستمو گرفت
_باهم میریم
+کوک..
_همین که گفتم
+باشه
سوار ماشینش شدم رفتیم خونه تا رفتیم در رو کوک بست و منو بین در د خودش گیر انداخته بود چشمامش خمار بود نگاه به چمام میکرد و بعدش لبم سرشو نزدیک لبم کرد من سرمو اوردم اینور که نتونه
_هه چه غلط هایی که جدیدا میکنی بیب
+کوک لبم پاره شد و بخیه داده دردم میاد ولم کن برم بخوابم
_هه برو بخواب
+ایششش قهرم
_عه عه وایسا
سریع رفتم تو اتاق رو تخت دراز کشیدم و خودمو زدم به خواب کوک اومد از پشت بغلم کرد و کم کم سیاهیی
ویو ویلیام:(خودم)
به خدااا نمیخواستممم پایانش باز باشههههه اههه شما ها فکر کنید پایانش بستس ایش 🫠🤣
The End...😐
دیدگاه ها (۱۸)

سلاممم...بچه ها درخواستی هاتون رو زیر همین پست بهم بگین

وقتی استادت بود:P:5ویو کوک:که یک دفعه ایی دستشو گزاشت روی سر...

وقتی استادت بودP:4ویو ا.ت:داشتم غر میزدم زیر لب که یک کاغذ ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط