ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ات بودن ، توانم را گرفته است

ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ات بودن ، توانم را گرفته است
عشق ِ تو جانم ! آخ..جانم را گرفته است 

چاقو شده مهر ِ تو روی گردنم ، کُند 
این مرگ ِ تدریجی امانم را گرفته است

خون میخورم شاید بخندانم تو را باز 
اندوه ، مغز ِ استخوانم را گرفته است 

ترمیم ِ زخمی که منم را دیر کرده 
رنجی که از تن تا روانم را گرفته است 

به لکنت افتاده زبان ِ اعتراضم
بار ی که بر دوشم ، زبانم را گرفته است 

آغوش تو امنیتِ دریاست ، اما 
از من تمام ِ آسمانم را گرفته است

(
دیدگاه ها (۱۱)

معشوقه ات بودن ، توانم را گرفته است عشق ِ تو جانم ! آخ .. جا...

درد نهان ...

بند بند استخوانم گریه می‌خواهد عزیزجسم نه روح و روانم گریه م...

یک شب بگیر از من امانم رابا بوسه بشکن استخوانم راوقتی که در ...

یک شب بگیر از من امانم رابا بوسه بشکن استخوانم راوقتی که در ...

یک شب بگیر از من امانم رابا بوسه بشکن استخوانم راوقتی که در ...

تقدیم به روح پدرم و تمام پدران رفته از این دیار ( شعر از خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط