{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤

Part : twenty three

ویوی جونگ کوک :

بعد از اینکه تهیونگ با سونگ وو تماس گرقت و گفت که امروز تمام کار های شرکت خودش و من رو به عهده بگیره ، فهمیدم که خودش هم امروز شرکت نمیره ...
_تهیونگ ، امروز شرکت نمیری ؟
+نه
_چرا نمیری ؟
+چون میخوام پیش تو بمونم مشکلی داره ؟
_نه خب ولی باید بری ، توی شرکت بهت احتیاج دارن ...
+حالا تو چرا انقدر اسرار داری که من برم؟ نکنه قراری داری که دیر شده ؟😒😠
_چه قراری آخه ...
+پس بزار امروز کارمو بکنم ...
_چه کاری ؟
به محض گفتن این جمله تهیونگ روی صورتم خم شد و ل﷼﷼باشو روی لب÷£ام کوبوند و یه مk محکم زد و بعد ازم جدا شد و توی صورتم خیره شد ...
+خرگوش وحشی من اینم کار زیادیه؟
_فقط خفه شو تهیونگ ... آخ ... آی ...
دوباره زیر دلم تیر کشید ... اولین بارم بود که همچین چیزی دیده بودم و تجربه ش کرده بودم و هنوز بدنم آماده نبود پس درد زیادی داشتم ...
+حالت خوبه جونگ کوکشی؟😥
+آره ... آخ ... آی ...
این درد یه جور عجیبی بود ، انگار یه چیزی توی کل وجودم تغییر کرده بود ...
+واقعا متاسفم جونگ کوک، فکر کنم زیاده روی کردم 🥺😩
_هوفففف ... چی بهت بگم ، اشکال نداره ...
+نظرت چیه امروز فیلم نگاه کنیم یا انیمه ؟ انیمه دوست داری ؟
_آره ، عاشق انیمه ام ، جوجوتسو کایزن رو ببينيم؟
+اگه حالتو بهتر میکنه یا حداقل‌ باعث میشه که حواست از درد پرت بشه من موافقم !
بعدش تهیونگ دستمو گرفت و بوسید و بعد یه بالش پشت سرم گذاشت و پتو رو تا روی دلم بالا کشید ...
+خوشگلم ، من برم خوراکی آماده کنم ، به آجوما میگم پرژکتور رو روشن ‌کنه
_باشه ...
بعد از اینکه آجوما پرژکتور رو روشن کرد و انیمه پخش شد ، تهیونگ با یه بغل پر از خوراکی وارد اتاق شد و اومد روی تخت کنارم دراز کشید و یه شیر موز بهم داد
+شیر موز برای آقای جئون جونگ کوک
_مرسی تهیونگشی ☺️
+خواهش میکنم خرگوشی 🥹❤️
بعد از چند ساعت انیمه دیدن ، تهیونگ مشخص بود که خیلی خسته شده و بهم گفت :
+انگاری این جناب گوجو خیلی جذاب تر از منه که اینجوری غرق نگاهش شدی 🤨😒
_وایییی... تهیونگ باورم نمیشه که به یه شخصیتی که حتی وجود نداره حسودی میکنی !
+خب ... خب ، حسودم 🥺❤️
_تهیونگ احمق 😅
+حالا میشه بغلت کنم و بوست کنم ؟🥺❤️
_هوففففف... باشه ...
بعد از گفتن این جمله تهیونگ محکم بغلم کرد و بوسه های سطحی روی لبام و گونه هام و ترقوه ام کاشت ...
بعدش به سمت گردنم خم شد و یه کیs مارک روش گذاشت ...
+حواست باشه جئون جونگ کوک تو الان دیگه مارک داری ، دیگه مال منی فهمیدی ؟ دیگه نباید اونجوری به گوجو یا هر شخصیت کوفتی دیگه ای نگاه کنی !😏
_تهیونگ عوضی مگه من وسیله ام که مال تو یا کس دیگه ای باشم (لحن دلخور )
+آره خب ، تو وسیله تپش قلب منی 🥺❤️
_کیم تهیونگ احمق 🤣...
همون لحظه گوشی تهیونگ زنگ خورد و وقتی خواست از اتاق خواست خارج بشه گفت :
+الان برمی‌گردم جونگ کوکشی...
ولی تهیونگ بر نگشت ...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

پارت ۱۳: رئیس، لبخند بزن! 📸😂ساعت ده صبح بود و شرکت مثل همیشه...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط