{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شهید مهدی صابری

شهید مهدی صابری
" رو سیاهم.
روسیاهم که با ۲۵ سال سن نتونستم تو رابطه عبد و معبودی اونجوری که باید و شاید وظیفه عبد رو به نحو شایسته و بایسته انجام بدم.
می‌خوام کمی راحت‌تر و خودمانی‌تر، بدون استرس و رودربایستی باهاتون صحبت کنم.
مامان، مامان، مامان...
همین الانش چقدر دلم برات تنگ شده! خدا می‌دونه. خیلی دوستت دارم. بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کنی! قدرت رو ندونستم. حیف. تو دلم هزارتا حرف هست که تو این چند جمله و چند ورق جا نمی‌شن و اون حس و حالش رو هم نمی‌تونم با قلم برات توصیف کنم.
مامان؛ زیباترین موجود عمرم؛ قشنگ ترین کلمه عمرم؛ عشقم؛ نفسم؛ همه وجودم دوستت دارم.
آبجی کوچولوی دوست داشتنی. با تو فهمیدم عشق یعنی چی! (باورت می‌شه) اونقدری که شما من رو دوست داری، به دو برابرش من دوستت دارم....
و اما روضه گوش دادم! مامان شما لباس مشکی تنم کردی و بردیم مجلس عزاداری! مدیونتم..
پدر شما لقمه حلال گذاشتی دهنم! ممنونتم..
روضه لب تشنه! روضه بدن ارباً ارباً! روضه وداع! روضه گودال! روضه در! روضه پهلو! روضه سر بریده!
همیشه هم آرزو داشتم این روضه‌ها همه به سرم بیاد! خدا کنه! یعنی میشه؟
پدر و مادر و خواهران، محکم صبر کنید. صبر صبر صبر!
خواهرای خوبم؛ حجاب حجاب حجاب! "
قسمتی از وصیت‌نامه فرمانده یکی از تیپ‌های فاطمیون
شهید مدافع حرم
مهدی صابری


#شهید_مهدی_صابری
#یا_مهدی_ادرکنی #یا_مهدی_ادرکنی #یا_مهدی_ادرکنی #یا_مهدی_ادرکنی #یا_مهدی_ادرکنی #یا_مهدی_ادرکنی #یا_مهدی_ادرکنی #یا_مهدی_ادرکنی
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#یا_مهدی_ادرکنی
#لبیک_یاخامنه_ای
#یا_علی
#یا_حسین
#یا_مهدی
#شیعه
#اسلام
#شهید
#شهادت
#بسیج
#بسیجی
#حجاب
#چادر#عفاف #مبارزه_با_استکبار
#اسلام
#امام#شیعه
#شهدا
#حجاب
#عفاف
#حیا
#نجابت
#پاکدامنی
#رهبری
#مذهبی
#یا_علی
#یا_مهدی_ادرکنی
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#امام_تنها_آقای_خاص_من
#اللهم_احفظ_الامام_الخامنه_ای
#اللهم_احفظ_الامام_الخامنه_ای
دیدگاه ها (۵)

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۹| مامان ته دیگه ...

وقتی جلوشون گریه میکنیم

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 30 | پایانشش سال بعد... 🤍لینو توی آ...

جیمین زودتر از چیزی که قول داده بود به عمارت برگشت.هنوز وارد...

ات و کای بعد از چند سال، بالاخره دوباره روبه‌روی مامانشان در...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۱ *سانیار*نمی دونم مروارید کجاست ...

گل خونی پارت 53همه به تهیونگ و جونگکوک زل زده بودن تهیونگ اه...

وقتی برای اولین بار از دوست پسرت درباره آینده می‌پرسی💜پارت ۲...

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط