قشنگه، بخونین!!!

قشنگه، بخونین!!!

دختری با پدرش میخواستند از یک پل چوبی رد شوند. پدر رو به دخترش گفت: دخترم دست من را بگیر تا از پل رد شویم.
دختر رو به پدر کرد و گفت: من دست تو را نمیگیرم تو دست مرا بگیر.
پدر گفت: چرا؟ چه فرقی میکند؟ مهم این است که دستم را بگیری و با هم رد شویم.
دخترک گفت: فرقش این است که اگر من دست تو را بگیرم ممکن است هر لحظه دست تو را رها کنم،
اما تو اگر دست مرا بگیری هرگز آن را رها نخواهی کرد!
این دقیقا مانند داستان رابطه ما با خداوند است؛
هر گاه ما دست او را بگیریم ممکن است با هر غفلت و ناآگاهی دستش را رها کنیم،
اما اگر از او بخواهیم دستمان
دیدگاه ها (۸)

گاهی آن‌قدر موجِ فتنه و گرفتاری بلند می‌شودکه دیگر دستمان به...

قسمت ۷

{محکوم به لمس } part ۲ 杂交种پسر سیزده ساله کوچیک با گریه دست ...

🍂🌸 امام حسن مجتبی (علیه السلام):🌸کسی که قرآن بخواند، دیر یا ...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝓒𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 32هوا کم‌کم تاریک می‌شد و خیابون‌های...

p5☆فاجعه ای به نام ما☆رفتم نشستم رویه یکی از صندلی ها که رئی...

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

$-The Fairy's - Monster's wrong love-$Part 2اهورا باز هم مثل...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p77..............صبح، قلعه آروم‌تر از هم...

#Thelast_Three#Hyunlixxاروم کارتو سر جاش گذاشت و از اتاق بیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط