{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍷 شراب قرمز

🍷 شراب قرمز

پارت ۳۳ — روبه‌رو شدن

رینا و جونگکوک به عمارت برگشتند.

هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بودند که فاطیما از انتهای راهرو ظاهر شد.

— بالاخره برگشتید.

رینا ایستاد.

— باید باهات حرف بزنم.

فاطیما با تعجب گفت:
— درباره‌ی چی؟

جونگکوک آرام کنار رینا ایستاد.

رینا مستقیم پرسید:
— تو درباره‌ی اتفاقات اخیر چیزی می‌دونی؟

فاطیما چند ثانیه سکوت کرد.

بعد آهسته گفت:
— آره.

رینا شوکه شد.

— پس واقعاً تو بودی؟

فاطیما سرش را پایین انداخت.

— نه اون‌طوری که فکر می‌کنی.

جونگکوک جدی پرسید:
— توضیح بده.

فاطیما نفس عمیقی کشید.

— من چند ماه پیش فهمیدم کسی داره شما دوتا رو زیر نظر می‌گیره. می‌خواستم بفهمم کیه، برای همین وانمود کردم باهاش همکاری می‌کنم.

رینا با ناباوری گفت:
— یعنی تمام اون پیام‌ها...

— برای پیدا کردن سرنخ بود.

رینا دستش را روی صورتش کشید.

— من داشتم فکر می‌کردم بهترین دوستم بهم خیانت کرده!

فاطیما نزدیکش شد.

— ببخشید.

رینا چند لحظه نگاهش کرد.

بعد گفت:
— خیلی رو مخمی.

فاطیما خندید.

— می‌دونم.

جونگکوک زیر لب گفت:
— بالاخره یکی پیدا شد که رینا ازش بیشتر شاکیه.

رینا سریع برگشت:

— تو هم ساکت!

جونگکوک خندید.

فاطیما با تعجب به آن دو نگاه کرد.

— شما دوتا بالاخره با هم کنار اومدید؟

رینا و جونگکوک همزمان گفتند:

— نه!

فاطیما خندید.

— آره... دقیقاً همین‌طور که فکر می‌کردم.

اما ناگهان گوشی فاطیما زنگ خورد.

لبخند از صورتش محو شد.

پیام فقط یک جمله داشت:

«فکر کردی می‌تونی منو پیدا کنی؟ حالا نوبت منه که شما رو پیدا کنم.»

جونگکوک پیام را خواند.

نگاهش سرد شد.

— این هنوز تموم نشده.

رینا آهسته گفت:

— پس بریم تمومش کنیم.
دیدگاه ها (۰)

🍷 شراب قرمزپارت ۳۴ — انتخابسه نفر داخل اتاق نشسته بودند.جونگ...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۵ — پایان شراب قرمزرینا در را باز کرد.پشت د...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۲ — خیانترینا هنوز به جمله‌ی مرد خیره مانده...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۱ — یک قدم تا اعترافصدای شلیک بیرون انبار ه...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۷ — نزدیک‌تر از همیشهرینا کنار پنجره ایستاد...

🍷 Red Wineپارت ۲۶ — علامتماشین با سرعت از جاده‌ی خیس دور می‌...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۹ | کنار توصبح هنوز کامل روشن نشده بود.رینا...

🍷 Red Wineپارت ۲۳ — حقیقت نیمه‌کارهصدای موتور ماشین در جاده‌...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۱ | آقای اخمورینا هنوز به پیام آخر خیره بود...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۸ — تلهماشین با سرعت در جاده‌ی تاریک حرکت م...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۵ | انتخابرینا به صفحه‌ی گوشی خیره شده بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط