* Name: Beyond the Truth *

* Name: Beyond the Truth *

* آن سویِ حقیقت *

                                                          پارت : یک

در قلب پرجنب‌وجوش سئول، جایی که نورهای نئون با تاریکی شب در هم می‌آمیزند، «ا.ت» زندگی می‌کرد؛ زنی که آرامش و نظم را در اتاق‌های سفید و استریل بیمارستان جستجو می‌کرد. او یک روانپزشک دقیق و توانمند بود که دنیایش را در میان پرونده‌ها و سکوت‌های سنگین اتاق‌های مشاوره تعریف می‌کرد. اما او نمی‌دانست که سایه‌ای تاریک در حال نزدیک شدن است؛ سایه‌ای که نامش به تنهایی لرزه بر اندام شهر می‌اندازد: **جئون جونگ‌کوک**.

جونگ‌کوک، پادشاه دنیای زیرزمینی سئول، مردی که قانون برای او معنایی نداشت. او روزی به بهانه‌ی جستجوی نامحسوس یک پرونده‌ی حیاتی، وارد دنیای ا.ت شد. او با نقابی از نیاز به مشاوره، وارد اتاق او شد، اما نگاه‌های تیز و نافذ ا.ت، دروغ‌های او را به راحتی می‌خواند.

در اولین جلسه، وقتی جونگ‌کوک با یک مشکل ساختگی شروع به صحبت کرد، ا.ت با مهارت حرفه‌ای خود متوجه شد که پشت این کلمات، حقیقتی دیگر پنهان شده است. او سکوت کرد؛ نه از سر ندانستن، بلکه از سرِ رعایت پروتکل‌های پزشکی. اما در جلسات بعد، ا.ت با هوش سرشارش، لایه‌های دروغین جونگ‌کوک را یکی پس از دیگری کنار زد. این ذکاوت، جرقه‌ای در چشمان تاریک جونگ‌کوک روشن کرد. او از این زن که جرئت نداشت در برابرش سر خم کند، خوشش آمده بود، هرچند در ظاهر، بی‌تفاوت باقی ماند.

تنش در اتاق به اوج رسید وقتی ا.ت، مستقیم به چشمان او خیره شد و پرسید: «تو واقعاً کی هستی؟ توی این بیمارستان چه کار می‌کنی؟»

جونگ‌کوک لبخندی کج و مرموز زد و با صدایی که از تهدید لبریز بود، گفت: «مطمئنی می‌خوای جواب این سوال رو بدونی؟ من کسی هستم که بقیه فقط با شنیدن اسمم، یخ کردن خون توی رگ‌هاشون رو حس می‌کنن. هیچ‌کس جرات نداره با این لحن با من صحبت کنه...»

ا.ت بدون اینکه پلک بزند، با جسارتی که از سرِ بی‌باکی بود، پاسخ داد: «من از تو نمی‌ترسم!»

جونگ‌کوک نیشخند زد. «مطمئنی؟»
او با حرکتی سریع و مهارتی که از یک شکارچی می‌آمد، به سمت ا.ت هجوم برد. ا.ت که غافلگیر شده بود، ناخودآگاه عقب رفت تا اینکه کمرش به دیوار سرد اتاق برخورد کرد. جونگ‌کوک فاصله را از بین برد، به سمت گوش او متمایل شد و با زمزمه‌ای بم که لرزه بر تن ا.ت انداخت، گفت: «اما بدنت که این رو نمی‌گه، خانم دکتر...»

او با همان نیشخند همیشگی، اتاق را ترک کرد و ا.ت را با تپش قلبی که از شدت هیجان و ترس به شماره افتاده بود، تنها گذاشت.


ادامه در کامنت ها 💖💖
دیدگاه ها (۲)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟙𝟘: حقیقتصدای قدم‌های رزی در راهروی تاریک ن...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

تکپارتی | جونگکوک

ادامه ی فصل سوم 👇🫠خوش اومدین،» جونگ‌کوک با صدایی گرم و مهربا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط