خوشبختی چیز عجیبی نبود،

خوشبختی چیز عجیبی نبود،
پناه بردیم به غروب
و لبخندی در فاصله‌ی میان دو فنجان چای،
که فردا روز تلخی نیست
و اما بوسه‌هایی از جنس باران،
تا طلوع فردا
خوشبختی چیز عجیبی نبود …
دیدگاه ها (۱)

باران 🌧️⛈️که می‌گیرد،جهان انگار آهسته‌تر نفس می‌کشد؛و آدم دل...

خیره شده بود به تقویم دیواری اتاق، به همان خط‌خوانی‌های آبی ...

پارت پنجم | روزِ بارانیاز صبح باران می‌بارید.کافه خلوت‌تر از...

عاشقانه های شبنم

The Boy Who Stole Me From DeathPart 3 رزا چند لحظه فقط به نا...

جاده بی راهه

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

🟠 #پاییز آرام #آرام از #راه می رسد🟢 با #عطر باران و #رقص برگ...

پارت بیستم

┄┉♡┉┄𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 برای تو، پگ جیمین؛ قشنگ‌ترین اتفاقِ یک روز پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط