{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این همه دلشوره افتاده است بر جانم چرا؟

این همه دلشوره افتاده است بر جانم چرا؟
من که امشب خوب بودم پس پریشانم چرا؟

باز هم از پنجره رفتم نگاه انداختم
آسمان صاف است.. پس من خیس بارانم چرا؟

خانه ام سقفش چرا این قدر پایین آمده؟
بین این دیوارها درگیر زندانم چرا ؟

من که با هر خاطره یک دانه اشک انداختم
تلخ تر دارد می آید فال فنجانم چرا؟

مثل این گل آخرش یک روز پرپر می شوم
دوستم_دارد ؟ ندارد؟ نه ! نمی دانم چرا؟

#سیده_تکتم_حسینی
دیدگاه ها (۳)

Theft on the Wedding Contract Night PART: ONE امروز یکی از ب...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت19صدای برخورد سن...

چند پارتی بازی ممنوع

My lovely neighbor part : ۷۳

این همه دلشوره افتاده است بر جانم چرا؟من که امشب خوب بودم پس...

این همه دلشوره افتاده است بر جانم چرا؟من که امشب خوب بودم پس...

این همه دلشوره افتاده است بر جانم چرا؟من که امشب خوب بودم پس...

این همه دلشوره افتاده است بر جانم چرا؟من که امشب خوب بودم پس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط