💎رنگ چشمانت را دقیق یادم نیست،

💎رنگ چشمانت را دقیق یادم نیست،
قهوه ای روشن بود یا عسلی...
حتی یادم نیست اول اسمت با چه حرفی شروع میشد،الف بود یا نون...
یا توی کدام کافه بیشتر خاطره داشتیم،
بلوار کشاورز یا زیر پل کالج...
ولی ضربان قلبم،
وقتی لب های داغ یک نفر که رنگ چشمانش را یادم نیست
و آنقدر خاطرات با اون بودن توی کافه های شهر دور است که اسمش هم از خاطرم رفته
مینشست روی پیشانیم؛
را از یاد نبردم که نبردم...
#فاطمه_جوادی #دلنوشته#بهاره🌸
دیدگاه ها (۱)

⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀ 𝗒𝖾𝗋𝗂𝗇︎⠀𐙚⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀ ⠀︶ִֶָ⏝˖ ...

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

کلاس اول دبستان، شیفت بعداز ظهر بودم، باران تندی میبارید. یک...

سایه های سبزP11زدم زیر خنده که جولی گفت: ایده جالبی بود برای...

پارت دوممp2طوری بهت خیره شده بود که انگار سال هاست همدیگه رو...

پارت دهم

سالاممم ببینین کی اینجاست مننن😂💔از اون عزیزی که کامنت میزاره...

جوابیه نویسنده وبلاگ الف دزفول (علی موجودی ) نسبت به توهین ف...

#درخواستی #دو_پارتیوقتی...... Part 1خب خب، توی این مدت سناری...

من بدون تو!میگن یه چند وقتیه توو خیابون پائین خونه مون، یکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط