...

...
نگاه کودکانه ام
در صبحدمی مه آلود و بارانی گم شد
مشغول تماشای گلهای زرد و سفید پیچ امین الدوله بودم
نیم نگاهی نیز به آسمان داشتم تا بازی ابر و خورشید را نظاره گر باشم
قرار نبود اتفاق خاصی رخ دهد،
اما چنین نشد!
کودکی ام به یغما رفت
تا به اطراف خود نگاه کردم
چیزی جز خاطرات تلمبار شده ندیدم
کودکی ام برای همیشه رفته بود

#دلنوشته_زبردست
#گل #پیچ_امین_الدوله
#نگاه #کودکانه #صبحدم #مه #مه_آلود #باران #بارانی #مشغول #تماشا #گلها #زرد #سفید #نگاه #آسمان #بازی #ابر #خورشید #نظاره #قرار #اتفاق #خاص #رخ #کودکی #یغما #خاطرات #تلمبار #تابستان #مرداد
#flowers
#flower
دیدگاه ها (۰)

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

نسیم خنک جسورانه از بین پنجره بیرون میخزید.بازی با پرده ای ر...

باز باران،با ترانه،با گهر های فراوانمی خورد بر بام خانه.من ب...

باز باران، با ترانه، با گهر های فراوان می خورد بر بام خانه. ...

ﺳﺮﻭﺩﻩ ي ﻛﺎﻣﻞ ﺑﺎﺯ ﺑﺎﺭاﻥ... ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻛﺎﻣﻠﺶ ﺭﻭ ﻧﺨﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ... ﻭاﻗ...

یه شعر قدیمی ❤❤❤باز باران،با ترانه،با گهر های فراوانمی خورد ...

کَمی حالِ خوب ۳

Hurt-ep4-Luhanروبروی آینه وایسادم.خودمو چک کردم,وای خدا کنه ...

بازی مرگ ]پارت 40اسلاید ۳ لباس هری روی صندلی روبه روی شیشه ه...

باز باران،با ترانه،با گهرهای فراوانمی‌خورد بر بام خانه.آب چو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط