بازی مرگ ]
بازی مرگ ]
پارت 40
اسلاید ۳ لباس هری
روی صندلی روبه روی شیشه های بزرگ آن سالن که حاصل از نور زیادی بودن نشسته، تخته بزرگ سفید طراحی جلو رویش قرار داشت مداد سیاهی به دستش بود کمی کج گرفته تا حدی دقیق درحال کشیدن اش بود که مبادا خراب بشه خط صاف اما هنر مندانه هودی سفید آستین بالا زده شده اش جوری که تتو های روی دستش به شدت جذابیت اش را زیاد میکرد
موهای بلند مشکی اش صورت سفید اش را بیشتر دوست داشتنی می نمود
سه حلقه تو گوشش خوشتیپی اش را تایید میکرد پیشبند باند قهوه ای مانندی پوشیده بود تا روی هودی سفیدش خطی گذاشته نشه
پرسینگ سفیدی گوشه لبش گذاشته بود،
تمام این مدتی که نسیم سردی مانندی به پوست صورتش میخورد هری با دامن کوتاه سفید تنگ و پیرهن آبی بند داری که پوشیده بود کنار ستون ایستاده و نگاهش میکرد از صبح تا الان که ساعت 11 میشد جونگ کوک مشغول کشیدن طراحی بود از دید هری هم دیده نمیشد،
درحالیکه کنار ستون ایستاده بود در افکارش درگیر داشت
//یعنی چی دیشب شده که انقدر آروم و بی صدا شده مثله روانی ها میمونه اما الان مثله ابر های سفید آروم و آسمان آبی صاف میمونه از رو مانند ابر سفید اما از درون شعله آتیش میمونه روانی //
در افکارش گم متوجه قرار گرفته شدن دستش روی گلدن کنارش نشد
صدای شکستن گلدن نگاه جونگ کوک رو به طرفه هری کشوند دستش که هنوز به طرفه تخته بود نگاهش رو به هری چرخوند
هری دست پاچه قدم جلو برداشت تند گفت هری : من همین الان اومدم دستم یهو خورد بهش از عمد نبود
جونگ کوک پارچه سفیدی که کنارش را برداشت و روی آن تخته را پوشاند بلافاصله با صدای آروم و بی خشمی لب زد جونگ کوک : بیا اینجا
هری ترسیده گوشه لبش را گزید و قدم برداشت به سمتش
چند قدمی دور تر ایستاد و دست هاشو توهم قفل کرد
هری : بله میخواهی پول اینو ازم بگیری یا بندازیم تو سیاه چال
جونگ کوک با لحن بی تفاوتی نجوا کرد جونگ کوک : پولش اون قدری نیست که تو بتونی بدیش
هری پوزخند صدا داری زد هری : چی یعنی بهم میگی پول یه گلدون ساده رو ندارم
جونگ کوک : اون گلدون ساده نبود از موزه معروف انگلستان آورده شده ماه ها روی گلدون اش وقت گذاشته تا طراحیش کنه رنگ گلدون از برگ های سفید و آبی گل های کوهستانی گرفته شده پولش نصف سرمایهی
پول دار ترین مرد این کره ست و حالا تو آنقدر پول نداری تا بهم بدی
هری دهنش باز موند به این حرف های زیاد و پر توضیح کرکس ثانیه ای نگذشت که این تعجب اش را جمع کرد
پارت 40
اسلاید ۳ لباس هری
روی صندلی روبه روی شیشه های بزرگ آن سالن که حاصل از نور زیادی بودن نشسته، تخته بزرگ سفید طراحی جلو رویش قرار داشت مداد سیاهی به دستش بود کمی کج گرفته تا حدی دقیق درحال کشیدن اش بود که مبادا خراب بشه خط صاف اما هنر مندانه هودی سفید آستین بالا زده شده اش جوری که تتو های روی دستش به شدت جذابیت اش را زیاد میکرد
موهای بلند مشکی اش صورت سفید اش را بیشتر دوست داشتنی می نمود
سه حلقه تو گوشش خوشتیپی اش را تایید میکرد پیشبند باند قهوه ای مانندی پوشیده بود تا روی هودی سفیدش خطی گذاشته نشه
پرسینگ سفیدی گوشه لبش گذاشته بود،
تمام این مدتی که نسیم سردی مانندی به پوست صورتش میخورد هری با دامن کوتاه سفید تنگ و پیرهن آبی بند داری که پوشیده بود کنار ستون ایستاده و نگاهش میکرد از صبح تا الان که ساعت 11 میشد جونگ کوک مشغول کشیدن طراحی بود از دید هری هم دیده نمیشد،
درحالیکه کنار ستون ایستاده بود در افکارش درگیر داشت
//یعنی چی دیشب شده که انقدر آروم و بی صدا شده مثله روانی ها میمونه اما الان مثله ابر های سفید آروم و آسمان آبی صاف میمونه از رو مانند ابر سفید اما از درون شعله آتیش میمونه روانی //
در افکارش گم متوجه قرار گرفته شدن دستش روی گلدن کنارش نشد
صدای شکستن گلدن نگاه جونگ کوک رو به طرفه هری کشوند دستش که هنوز به طرفه تخته بود نگاهش رو به هری چرخوند
هری دست پاچه قدم جلو برداشت تند گفت هری : من همین الان اومدم دستم یهو خورد بهش از عمد نبود
جونگ کوک پارچه سفیدی که کنارش را برداشت و روی آن تخته را پوشاند بلافاصله با صدای آروم و بی خشمی لب زد جونگ کوک : بیا اینجا
هری ترسیده گوشه لبش را گزید و قدم برداشت به سمتش
چند قدمی دور تر ایستاد و دست هاشو توهم قفل کرد
هری : بله میخواهی پول اینو ازم بگیری یا بندازیم تو سیاه چال
جونگ کوک با لحن بی تفاوتی نجوا کرد جونگ کوک : پولش اون قدری نیست که تو بتونی بدیش
هری پوزخند صدا داری زد هری : چی یعنی بهم میگی پول یه گلدون ساده رو ندارم
جونگ کوک : اون گلدون ساده نبود از موزه معروف انگلستان آورده شده ماه ها روی گلدون اش وقت گذاشته تا طراحیش کنه رنگ گلدون از برگ های سفید و آبی گل های کوهستانی گرفته شده پولش نصف سرمایهی
پول دار ترین مرد این کره ست و حالا تو آنقدر پول نداری تا بهم بدی
هری دهنش باز موند به این حرف های زیاد و پر توضیح کرکس ثانیه ای نگذشت که این تعجب اش را جمع کرد
- ۱۴.۸k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط