{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#تکپارتی

#تکپارتی
موضوع:(وقتی سه، چهار ماه از رابطه‌ مون میگذره ولی ما هیچ بوس یا بغلی بهشون ندادیم)
فلیکس/ا.ت

محض رضای خدا این چه سوالی بود اخه؟
یعنی چی که تو این چهار ماه باهاش رابطه داشتم یا نه؟

ا.ت: اِمیلیا، تمومش کن. معذرت می‌خوام که اینو میگم ولی همه مثل تو دنبال رابطه با پسرای مردم نیستن! دیگه هیچ منو با خودت مقایسه نکن.

بدون توجه به غر غرای دختر پشت سرش از اون کافه بیرون رفت.

ا.ت: مثلا قرار بود درمورد کار صحبت کنیم نه اینکه آیا من تو این چهار ماه با دوست پسرم رابطه داشتم یا نه!؟

کلافگی و عصبانیت از صورتش می‌بارید اما با این حال سعی کرد چهره خونسرد و آرومی تو خیابون به خودش بگیره.
اما کاملا مشخص بود که نمیتونه حرفای اون دختر رو از سرش بیرون کنه!
امیلیا فقط همکارش بود. همکاری که از زمانی که متوجه رابطه ا.ت با فلیکس شد، تمام تلاشش رو کرد تا از کاراشون سردربیاره و بتونه رابطشون رو خراب کنه و بهم بزنه.
خب..شاید پرسیدم این سوال ها هم بخشی از نقشه‌اش بوده کسی چه میدونه؟

کلید رو تو قفل در انداخت و چرخوند و زمانی که در باز شد وارد شد..
به محض ورودش بوی شیرین و ملایم شکلات و کیک تو هوا پیچید.
نگاهش مستقیم رفت سمت اشپزخونه..
فلیکس پشت میز با یه پیشبند صورتی وایستاده بود و داشت کیک میپخت.
اون خیلی سرگرم کیک پختن بود چون اصن متوجه حضورت نشد..
وقتی بیشتر نگاه کردی دیدی روی گونش و موهاش کمی آرد ریخته چون سفید شده بود..
به سمتش قدم برداشتی و زمانی که بهش رسیدی از پشت بغلش کردی.

با احساس پیچیده شدن چیزی دور کمرش سرش رو برگردوند و با تویی که از خستگی چشمات رو بسته بودی و گذاشته بودی روی شونش مواجه شد..

فلیکس: دخترِ من خیلی خسته‌ست اره؟
ا.ت: اوهوم خیلی
فلیکس: پس همین خستگی باعث شد که برای اولین بار تو این چهار ماه بغلم کنی؟
ا.ت: واقعا اولین باره؟
فلیکس: آره
ا.ت: خب به عنوان اولین بار خیلی بغل گرم و خوبیه

اون بدون اینکه دستاتو از تور کمرش باز کنه چرخید سمتت و بدون هیچ حرف اضافه‌ای تورو کشید تو بغلش و محکم بغلت کرد..

ا.ت: تو خیلی مهربونی فلیکس من خیلی دوست دارم.
فلیکس: منم دوست دارم فرشته کوچولو ولی حالا بیا کیکی پختم رو امتحان کن خیلی براش وقت گذاشتم تا بهترین باشه!
ا.ت: باشه ولی مطمئنم خیلی خوبه..

اون روز باهم کیک خوردید و باهم فیلم دیدی و البته باید بگم برای انجام همه این کار ها تو، تو بغل فلیکس نشسته بودی و مثل بچه ها بهش چسبیده بودی و ازش جدا نمیشدی..🫠

End.
(شاید باورتون نشه اما این عکسو از رو پروفایل یه بندخدایی که نمی‌دونم کی بود کش رفتم🙂)
#straykids #bangchan #leeknow #cangbin #hyunjin #han #felix #seungmin #jeongin
دیدگاه ها (۱۳)

فلیکس عزیزم، تولدت مبارک پسر خوش‌قلب ما🙃تولدت مبارک خورشید ا...

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)فلیکس/ا.تصبح، زمانی که فلیکس از خ...

#تک‌پارتیموضوع: (وقتی تولدشه)هان/ا.تروی صندلیش نشسته بود و غ...

تولدت مبارک سنجاب کوچولوی اسکیزز تولدت مبارک اولین پسر چانن🥳...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط