{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رها شدم

رها شدم
درست در همان لحظه ای که نامم را ثبت کرد
درست در همان لحظه ای که مرا رها نامید
درست در همان لحظه ای که مرا رها صدا زد 
مرا رها کرد!(ایهام)
و کسی نفهمید دخترک بی نوا چطور در هیاهو زندگی بر امواج بی کران‌ احساسش رها شد
رها در دریای احساس خویش
که بعد از رفتنش(#مخاطب_خاص) جوری طوفان زد بر وجودم که رهای ۲۰ ساله را در دریای امواج خود رها کرد و نظاره گر غرق شدنش شد
همانکه مرا رها نامید...
خواست دستم را بگیرد تا غرق نشوم در این دریای طوفانی
ولی...
کسی چه میداند
که من همان لحظه که نامم راثبت کرد
و سالها بعد همان لحظه که نامم را صدا زد (#مخاطب_خاص )
رها شدم
و حال...
کسی چه میفهمد که من همان لحظه که تنش را به خاک سپردم
خودم،وجودم،احساسم و تمااام من رها در ذره ذره ی خاک او شد
و اکنون،
من جسمی متحرک بیش نیستم
که همچنان مرا رها میخوانند
همچنان مرا رها صدا میزنند
و همچنان من رها هستم!(ایهام)
آری
من رهام
رها از خویشتن
رها از احساس
رها از زندگی
رها از مرگ
دیدگاه ها (۱)

تک پارتی یونگی 🫐هوای خنکی توی باد ها پیچید..زمزمه ی حشرات و ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p91آروم زمزمه کرد:«کی برمی‌گردم...؟ اصلا...

A friend of loneliest time P3با شنیدن صدای ویلون در اتاق قدی...

قسمت ۷

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

فراتر از خویش

مرد بی رحم

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۴ درست در پایین عمارت رها و مادرش ...

_____پارت²⁰ نفرین کوچولو_____لوسیفر یک قدم از دل تاریکی بیرو...

still with you

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط