{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

still with you

Jeon Jungkook
prt:۲
"پسر به اطرافش نگاه کرد همه مشغول صحبت کردن بودن وهمین جو کافه رو جذاب دلنشین می‌کرد صدای موزیک ملایم اروم همراه با صدای سوختن چوب های خشک و پچ پچ مردم یکی از دلنشین ترین صدا ها بود. اما نه برای پسر، پسرک داستان ما بخاطر این جو،بخاطر صمیمت افراد کافه یا بخاطر محیط سالم و زیبای کافه اونجا نمی‌رفته بود اون بخاطر مشوقش رفته بود یا بهتر بگم اون هر بار بخاطر مشوقش میرفت. پسرک داستان هر روز به یک بهانه به اونجا میرفت یک چیز سفارش میداد ساعت ها به مشوقش که مشغول به کار بود زل میزد. و اون رو یه دل سیر نگاه میکرد. واین بار هم به همان نیت به اونجا رفته بود. پسرک به دستمال کاغذی وسط میز زل زده بود توی تفکراتش غرق شده بود. میون اون تاریکی فکر خیالش یه صدای ضعیفی شنیده می‌شد صدا خیلی ضعیف بود وبه سختی شنیده میشد. ولی رفته رفته صدا براش رنگ بو گرفت واضح تر شد:"
+اقا.....اقا....اقا...اقا..اقا
"پسر لحظه ای به خودش اومد تند تند پلک میزد به صاحب اون صدا نگاه کرد. وقتی چشماش تو چشمای دختر گره خورد اطراف براش تار شد ضربان قلبش آروم آروم تر میشد جوری که هر لحظه ممکن بود وایسته دیگه نزنه"
"دختر آروم دستش رو توی هوا تکون داد تا پسر به خودش بیاد ولی نه این کافی نبود پسر بدجور محو دختر شده بود. دختر آروم دستشو روی شونه پسر گذاشت همین حرکت کافی بود تا یه شک الکتریکی بزرگ تا استخون های پسر بره به اون شک بده تا قلبش دوباره به کار بیوفته. پسر آروم شروع کرد به پلک زدن. و قلبش آروم شروع کرد به پمپاژ خون گرم تازه تا به سرتاسر بدنش برسه خون های منجمد شده توی رگ هاش رو احیا کنه. پسر آروم لب هاش رو از هم فاصله داد تا اکسیژن تازه ای رو با لب هاش به ریه هاش برسونه که همون لحظه دختر با صدای ظریفی گفت:"
+اقا حالتون خوبه؟
"دختر جای دستش رو محکم تر کرد پسر سریع دست دختر گرفت پسش زد لبخند ضایعی زد گفت:"
-اره اره خوبم *سرش رو بالا پایین میکنه*
"دختر لبخند دلنشین که سرشار از محبت احساس بود روی لب هاش آورد گفت:"
+خداروشکر که حالتون خوبه
"یکم مکث کرد و ادامه داد:"
اقاچی میل دارین؟
"پسر با لبخند دختر ناخداگاه لبخندی روی لب هاش نشست لبخندی که پر از احساس بود احساسی که نمیشد به زبون آورد"
.
.
.
ادامه دارد...


🫧جیگرهمتون🫧
دیدگاه ها (۳۰)

( Blue Side )

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️پاندورا هنوز به اون چهار اسم روی دیوار نگا...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁹دستش رو به سمتم دراز کرد._بیا..صدای ...

زمستانی با توتک پارتی࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘...

dark life = 39

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎𝟎جونگکوک به تهیونگ نزدیک شد و از بازوش...

سورا و رین

جهانی میان بیداری و خوابPart 1آملیا داشت می‌دوید.نمی‌دونست ک...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟒ات با صدای بوق یکنواخت دستگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط