اجبار به بدبختی پارت۱۸
وختی دیدم تمامه زهمتی که برای این کیک کشیدم اینجوری به پناه رفت باخشم گفتم
دیار... چرا اینجوری کردی دردت چیه بهم بگو لعنتی
کوک... درده من تو کثافت همش تخسیره خودته من ازت جشن نخاستم
دیار... چقدر میتونی مقرور باشی چقدر میتونی بی انصاف باشییی
کوک... صداتو بیار پایین هرزه خیابونی
دیار... مادرته
وختی که حرفم از دهنم پرید بیرون فهمیدم که قبرمو با دستای خودم کندم با چشمای درشتش داشته بهم نزدیک میشد منم زود تر پابه فرار گزاشتم
کوک... میکشمت دختره جنده
داشتم از دستش فرار میکردم رفتم تو سالن من این طرفه مبلا بودم اومنم اونطرف همین جوری داشتم فرار میکردم که گفت
کوک... اگه دستم بهت برسه بلای سرت میارم که از به دنیا اومدنت پشیمون بشی بیشرف
با جیق دیار... نه نه قلط کردم جونگ کوک توروخدا منو ببخش
از رو مبلا فرید سمتم و بهم نزدیک شد که از ترس خود به خود افتادم روزمین اومدو از موهام گرفت به بطرین شکل ممکن کشید
دیار... واییییی ولم کن دردم میاد تورو خدااا
با یه سیلی که زد گفت
کوک... ولت کنم تازه اول کاره میکشمت
از بازوم گرفت و با خودش کشون کشون برد بالا وقتی به اتاق رسید با یه حرکت دیارو کوبید رو زمین
دیار... اخخخ دستم اههه
خودش رفت یه کمر بند آورد و به دستش بست گفت
کوک... وقتی که داشتی به مادرم فوش میدادی فکره اینجاشو نمیکردی نه
دیار... تورو خدا جونگ کوک نه جونگ کوک قلط کردم هق دیگه تکرار نمیشه هق
از زبانه نویسنده
وختی اولین ضربه به بدنه نازوکه دیار برخود کرد جیق درد ماننده دیار تو اتاق اکو شد جونگ کوک خشم گین بود خشمش تا عدی بود که چشماش کور شده بودن و اصلا نمیدی داره چه بلای سره دیار میاره
دیار... چرا اینجوری کردی دردت چیه بهم بگو لعنتی
کوک... درده من تو کثافت همش تخسیره خودته من ازت جشن نخاستم
دیار... چقدر میتونی مقرور باشی چقدر میتونی بی انصاف باشییی
کوک... صداتو بیار پایین هرزه خیابونی
دیار... مادرته
وختی که حرفم از دهنم پرید بیرون فهمیدم که قبرمو با دستای خودم کندم با چشمای درشتش داشته بهم نزدیک میشد منم زود تر پابه فرار گزاشتم
کوک... میکشمت دختره جنده
داشتم از دستش فرار میکردم رفتم تو سالن من این طرفه مبلا بودم اومنم اونطرف همین جوری داشتم فرار میکردم که گفت
کوک... اگه دستم بهت برسه بلای سرت میارم که از به دنیا اومدنت پشیمون بشی بیشرف
با جیق دیار... نه نه قلط کردم جونگ کوک توروخدا منو ببخش
از رو مبلا فرید سمتم و بهم نزدیک شد که از ترس خود به خود افتادم روزمین اومدو از موهام گرفت به بطرین شکل ممکن کشید
دیار... واییییی ولم کن دردم میاد تورو خدااا
با یه سیلی که زد گفت
کوک... ولت کنم تازه اول کاره میکشمت
از بازوم گرفت و با خودش کشون کشون برد بالا وقتی به اتاق رسید با یه حرکت دیارو کوبید رو زمین
دیار... اخخخ دستم اههه
خودش رفت یه کمر بند آورد و به دستش بست گفت
کوک... وقتی که داشتی به مادرم فوش میدادی فکره اینجاشو نمیکردی نه
دیار... تورو خدا جونگ کوک نه جونگ کوک قلط کردم هق دیگه تکرار نمیشه هق
از زبانه نویسنده
وختی اولین ضربه به بدنه نازوکه دیار برخود کرد جیق درد ماننده دیار تو اتاق اکو شد جونگ کوک خشم گین بود خشمش تا عدی بود که چشماش کور شده بودن و اصلا نمیدی داره چه بلای سره دیار میاره
- ۱.۸k
- ۰۸ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط