painful love part 33
بلند شدم موهامو سشوار کشیدم و بلوز سفیدمو پوشیدم و داخل شلوار سیاهم دادم کت سیاهمو پوشیدم و به موهام حالت دادم ساعتمو توی دستم کردم این دفعه عطر شیرینی زدم از پله ها پایین رفتم یه آب خوردم و سویچ و برداشتم از خونه زدم بیرون و توی ماشین نشستم روشن کردمو روندم
#سوجین
با صدای گوشیم بیدار شدم یا خدا من چند ساعت خوابیدم به ساعت نگاه کردم تا ساعت ۴ خوابیدم گوشیو برداشتم
+بله؟
سوا:یا سوجینا خوابیده بودی؟
+هاااا نه نه من نخوابیده بودم یه لحظه صدام گرفت
سوا:باشه نمیخواد بهونه بیاری آماده شو بدو بیا دیگه
+باشه باشه قط کنی میخوام برم آماده بشم
قط کردم زود از تخت بلند شدم موهای قرمزمو شونه کردم و از اون دوتا یکی رو انتخاب کردم و پوشیدم (حالا خودتون یکیشونو انتخاب کنین برای سوجین)
سایه آبی و ریمل بلندی کشیدم که چشام کشیده تر دیده بشه رژ لب سرخابی و از روش برق لب زدم چون رژ گونه استفاده نمیکردم همینطوری هم بهتر بود کفشمو پوشیدم موهامو حالت دادم و عطر همیشگیمو زدم(منظورش عطر شیرین هست) رفتم پایین
جسی:واو اینجارو باش....دختر کجا خوشگل کردی؟
+خوب دوستانگی هستش میرم اونجا
جسی:مطمئنی؟آخه تنهایی که نمیشه
&آرع میخوای برسونمت
+نه ممنون
میخواستم بگم کی میخواد منو ببره که زنگ در خورد لیزا درو باز کرد
لیزا:خانم سوجین با شما کار دارن
&کیه بگو بیاد تو
اومد داخل و با اون چهرش شاید بگم چند ثانیه بهش زل زده بودم وقتی به خودم اومدم اون بدتر از من بهم نگاه میکرد سرتا پامو آنالیز کرد
&جیمین؟
_سلام
&سلام
_اومدم سوجین رو ببرم
&سوجین؟اها...سوجین نمیخوای بری؟
+چرا....خدافظ
&خدافظ
جیمین در ماشینو برام باز کرد و خودشم نشست پشت فرمون
به جلوم زل زده بودم که با حرفش کمی خندم گرفت
_اونجا زیاد ازم دور نشو
+خودم میدونم چیکار کنم چیکار نکنم
_من حرفمو زدم
رسیدیم وقتی رفتیم داخل انقدر مهمون زیاد بود که هم توی سالن و هم توی حیاط بزرگش جشن گرفته بود توی این همه جمعیت سوا رو تونستم پیدا کنم
سوا:دختر چرا دیر کردی
+حالا اومدم دیگه...چه خبره اینجا مگه عروسی گرفتی انقدر زیاد دعوت کردی
سوا:خوب کل آدم دانشگاه رو صدا کردم دیگه
+اوهوم اوک الان ما کجا بریم
سوا:بیا بریم سالن روشنتره
رفتیم سالن میز های گرد و بلندی توی سالن چیده بودن یکیشو انتخاب کردم و سوا برام شربت توی لیوان ریخت چند قلوپ خوردم چیزای شیرین دوست نداشتم
سوا:من برم به مهمونا سر بزنم خودت از خودت پذیرایی کنه
+باش ممنون
بعد چند دیقه یه دختر کوچولو یه پسر کوچولو دست همو گرفته بودن و وسط سالن راه میرفتن خیلی کیوت بودن ولی....ولی انگار دختره شبیه وای نه نه چرا اینطوری فک میکنی اوفففففف
#سوجین
با صدای گوشیم بیدار شدم یا خدا من چند ساعت خوابیدم به ساعت نگاه کردم تا ساعت ۴ خوابیدم گوشیو برداشتم
+بله؟
سوا:یا سوجینا خوابیده بودی؟
+هاااا نه نه من نخوابیده بودم یه لحظه صدام گرفت
سوا:باشه نمیخواد بهونه بیاری آماده شو بدو بیا دیگه
+باشه باشه قط کنی میخوام برم آماده بشم
قط کردم زود از تخت بلند شدم موهای قرمزمو شونه کردم و از اون دوتا یکی رو انتخاب کردم و پوشیدم (حالا خودتون یکیشونو انتخاب کنین برای سوجین)
سایه آبی و ریمل بلندی کشیدم که چشام کشیده تر دیده بشه رژ لب سرخابی و از روش برق لب زدم چون رژ گونه استفاده نمیکردم همینطوری هم بهتر بود کفشمو پوشیدم موهامو حالت دادم و عطر همیشگیمو زدم(منظورش عطر شیرین هست) رفتم پایین
جسی:واو اینجارو باش....دختر کجا خوشگل کردی؟
+خوب دوستانگی هستش میرم اونجا
جسی:مطمئنی؟آخه تنهایی که نمیشه
&آرع میخوای برسونمت
+نه ممنون
میخواستم بگم کی میخواد منو ببره که زنگ در خورد لیزا درو باز کرد
لیزا:خانم سوجین با شما کار دارن
&کیه بگو بیاد تو
اومد داخل و با اون چهرش شاید بگم چند ثانیه بهش زل زده بودم وقتی به خودم اومدم اون بدتر از من بهم نگاه میکرد سرتا پامو آنالیز کرد
&جیمین؟
_سلام
&سلام
_اومدم سوجین رو ببرم
&سوجین؟اها...سوجین نمیخوای بری؟
+چرا....خدافظ
&خدافظ
جیمین در ماشینو برام باز کرد و خودشم نشست پشت فرمون
به جلوم زل زده بودم که با حرفش کمی خندم گرفت
_اونجا زیاد ازم دور نشو
+خودم میدونم چیکار کنم چیکار نکنم
_من حرفمو زدم
رسیدیم وقتی رفتیم داخل انقدر مهمون زیاد بود که هم توی سالن و هم توی حیاط بزرگش جشن گرفته بود توی این همه جمعیت سوا رو تونستم پیدا کنم
سوا:دختر چرا دیر کردی
+حالا اومدم دیگه...چه خبره اینجا مگه عروسی گرفتی انقدر زیاد دعوت کردی
سوا:خوب کل آدم دانشگاه رو صدا کردم دیگه
+اوهوم اوک الان ما کجا بریم
سوا:بیا بریم سالن روشنتره
رفتیم سالن میز های گرد و بلندی توی سالن چیده بودن یکیشو انتخاب کردم و سوا برام شربت توی لیوان ریخت چند قلوپ خوردم چیزای شیرین دوست نداشتم
سوا:من برم به مهمونا سر بزنم خودت از خودت پذیرایی کنه
+باش ممنون
بعد چند دیقه یه دختر کوچولو یه پسر کوچولو دست همو گرفته بودن و وسط سالن راه میرفتن خیلی کیوت بودن ولی....ولی انگار دختره شبیه وای نه نه چرا اینطوری فک میکنی اوفففففف
- ۷.۹k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط