{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چون سنگ ها صدای مرا گوش میکنی

چون سنگ ها صدای مرا گوش میکنی
سنگی و ناشنیده فراموش میکنی
رگبار نوبهاری و خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش میکنی
دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است
با برگ های مرده هماغوش میکنی
گمراه تر از روح شرابی و دیده را
در شعله می نشانی و مدهوش میکنی
ای ماهی طلائی مرداب خون من
خوش باد مستیت،که مرا نوش میکنی
تو دره ی بنفش غروبی که روز را
بر سینه می فشاری و خاموش میکنی
در سایه ها،فروغ او بنشست و رنگ باخت
او را به سایه از چه سیه پوش میکنی؟

هر شب به قصه ی دل من گوش میکنی
فردا مرا چو قصه فراموش میکنی
فروغ فرخزاد
دیدگاه ها (۱)

دنیا ،به شایستگی هایت پاسخ میدهد نه به ارزوهایت، پس شایسته ی...

بعضی از آدمها را نمی شود داشت .... فقط می شود یک جور خاص دوس...

ما آدما همیشه صداهای بلند رو میشنویم. پر رنگ هارو میبینیم......

حتما حتما این شعر زیبای فردوسی بزرگ رو بخونیددقت کنید که نهص...

چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی ‪
‬سنگی و ناشنیده فراموش می ک...

چون سنگها صدای مرا گوش میکنی سنگی و ناشنیده فراموش میکنی رگب...

در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باختاو را به سایه از چه سیه پ...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگب...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگب...

چون سنگها صدای مرا گوش میکنیسنگی و ناشنیده فراموش میکنیرگبار...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگب...

هشتم دی ماه سالروز تولد فروغ فرخزاد گرامی باد ...چون سنگها ص...

چون سنگها صدای مرا گوش میکنیسنگی و ناشنیده فراموش میکنیرگبار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط