کاش می‌‌دانستم کدام گوشه ی این دنیای بزرگ نشسته‌ای و این

کاش می‌‌دانستم کدام گوشه ی این دنیای بزرگ نشسته‌ای و این نوشته را میخوانی‌

کاش می‌‌توانستم بگویم از کجای این درندشت برای تو و به هوای تو می‌‌نویسم.

شاید می‌‌شد، اگر گمشده ی کوچه پس کوچه‌های غربت نبودم.

اگر یک دفتر ، یک قلم و یک کوله‌ پشتی‌ همه ی دار و ندارم نبود.

اگر میل وحشیانه به گریز، به پرواز ، به همه جا بودن و هیچ جا نبودن، مرا رها می‌‌کرد

شاید ... شاید ... شاید میشد ... اگر چنان با شب و تاریکی‌ و تنهایی‌ آمیخته نبودم.

از گوشه ی دنج دنیایت مرا میخوانی‌ و نمیدانی که هر لحظه از تو، از این واژه ها، از حضورِ ساکت و صبورِ خودم در کنارِ تو دور می‌‌شوم.

گاهی‌ فکر می‌‌کنم چقدر عجیب است که آدم‌ها در آن‌ واحد می‌‌توانند از هم دور شوند و به هم نزدیک. همه چیز بستگی به این دارد که چه کسی‌ در ابتدا و انتهای راه منتظر باشد.

باید رفت ... باز یک یلدا بی‌ تو ، بی‌ هیچکس در کنارم

کاش نزدیکتر از اینها بودیم ... گرچه یک آغوشِ گرم ، هرگز خداحافظی را آسان تر نکرده ...
دیدگاه ها (۳)

کپشن ✍️اصفهان را همه با پل‌های تاریخی‌اش، با شکوهِ معماری‌اش...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

قربون چشمات برم که این‌همه دلتنگشم… 🥹❤️کاش می‌دونستی نبودنت ...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

موسیقی

جاده بی راهه

پارت دهم: «بازیِ بی‌انتها»تهیونگ به آرامی از روی صندلی بلند ...

عاشقانه ها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط