#عشاق_نامدار_زهره_منوچهر۲

#عشاق_نامدار_زهره_منوچهر۲
زهره به دنبال جای پای اسب ، خود را به انجا رسانید و محبوب خویش را مرده یافت و در کنارش دسته ای از گل های وحشی دید که از جای قطره های خون ادونیس سر بر زده بود ( گل کوچک آبی رنگی که اواسط بهار در کوهستان های ایران می روید-گل فراموشم مکن-).
زهره تن ادونیس را به صورت گل شقایق در اورد و خود به آسمان رفت تا از پدر خویش، خدای خدایان ، تقاضا کند ادونیس را دوباره زنده کند و به او بسپارد . از همان وقت نیز در خوابگاه خود را به روی مریخ بست.
اما این بار زهره با رقیبی دیگر مواجه شد .
به این ترتیب که ادونیس مثل همه مردگان ، بعد از مرگ به دیارتاریک زیر زمین رفت که «پرسفونه» ملکه زیبای دیار خاموشی به اتفاق شوهرش «هادس» ،خدای دوزخ ، فرمانروایان آن بودند.
پرسوفنه که به شوهر خود وفا دار بود با دیدن آدونیس تاب از کف داد و عاشق شد . تاجایی که وقتی خدای خدایان بر اثر خواهش های زهره به بازگشت آدونیس رضایت داد ، پرسوفنه راضی به پس دادن او نشد
سرانجام خدای خدایان به دور از شوهران زهره و پرسوفنه مجلسی اراست و قرار بر این شد که نیمی از سال ادونیس بر روی زمین و همراه زهره باشد و نیمی از سال در زیزمین و در اختیار پرسوفنه باشد.
دیدگاه ها (۱)

اره خیلی نرمالن.. فقط تو یه قسمت اسکیز کد🤣🤣🤲🏻آپدیت تیک تاک ا...

داستان کودکانه «آرش و قصرِ خنده‌هایِ گمشده» به نویسندگی رزیت...

روحِ من زيباترين بود، تو در آن رنج کاشتی.🥀#دلانه​اعتماد در ی...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :پرسش درست :بنابراین، پ...

۴۵ لایک و ۱۵ نشر و ۵۰ کامpart : 15به جای کاور این عکسشونو گذ...

time P5پروانه ای کوچک و سفید که در تضاد کامل با سیاهی های آن...

سلام ، جناب آقای جلیلی من قصد خدای ناکرده بی احترامی به شما ...

داستان کودکانه «نِکا و ماشینِ جادوییِ حلِ مشکلات» به نویسندگ...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط