Police mam

Police mam
Part 30
کوک: یونا رو خوابوندم و کنار ا/ت دراز کشیدم*.. شونه ات درد نمیکنه؟
ا/ت: نه..یکم
کوک: چرا دروغ میگی؟😂
ا/ت: قابل تحمله :)
کوک: شونه اش رو بوسیدم*.. حالا دیگه درد نمیکنه
ا/ت: دیونه😂
کوک: خوبی الان؟
ا/ت: آره
کوک: فردا نه تا زمانی خوب نشدی نمیرم سرکار تا مراقبت باشم و پانسمان
ا/ت: نمی..
کوک:شش..ساکت باش..بگیر بخواب
ا/ت: باشع ؛)
*صبح*
ا/ت: با خیسی سینه ام از خواب بیدار شدم دیدم کوک یونا رو نگه داشته و یونا دارع شیر میخوره* اوه سلام کیوتی..صبح بخیر
کوک: صبح بخیر ..ببخشید..سرلاک و شیر خشکمون تموم شده بود و یونا هم خیلی گشنه بود
ا/ت: نه عیب نداره بزار بخوره..اتفاقا بهتره از شیر من بخوره..چون اون ویتامینی که نیاز دارع تو سرلاک و شیر خشک نیست
کوک: :)..تروخدا دستاشو ببین ( کیوت) چه محکم سفت کرده
ا/ت: 😂..موهاشو ناز کردم *... ممنونم بابات این هدیه خوشگلت :)
کوک: بیشتر شبیه هدیه خودته تا من🙂😂
ا/ت: راست میگی :)
کوک: گشنت نیست؟
ا/ت: چرا گشنمه :)..
کوک: کنارت رو ببین دو ساعت واست صبحونه درست کردم هی منتظرم ببینیش
ا/ت:😂..واایی چه خوبهههه میسیی. خودت خوردی؟
کوک: اهوم..بزار خودم بهت بدم
ا/ت: خودم دست دارم
کوک: نه نداری
دیدگاه ها (۱)

که یهو رستوران منفجر شدکوک دست ا. ت رو گرفت و آز رستوران خار...

سناریو خط قرمز

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

سناریو مایکی پارت اخر

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

Iove and the moonPart36کوک: عشقم پاشو صبح شده یونا: نمی خوا...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

P21۲روز از روزی که آچا و سوسی باهم دیدار کرده بودن می‌گذشت،د...

سلام به دخترای خودم یادتونه گفتم خوب بشم ۳ تا پارت هدیه میزا...

میبخشی پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط